تبلیغات
وبلاگ گروهی دانشجویان شهرستان لامرد - مطالب ابر کتیبه
 
وبلاگ گروهی دانشجویان شهرستان لامرد
اتاق فکر ِ دانشجویان !
درباره وبلاگ


فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا)
«به گونه ای هوس انگیز سخن نگویید تا بیمار دلی در شما طمع نکند، و به گونه ای شایسته و معمولی سخن بگویید.»

آیه قرآن ِ ... خوب ؟ فقط و فقط وفقط از بحث لهو بپرهیزید ... اینجایی ما انعطاف به خرج دادیم و از خواهران و برادران در کنار هم برای نویسندگی استفاده کردیم .

انشالله همه رعایت کنن که اگر احساس شود وبلاگ به سمت ِ لهو و بیهودگی میرود بدون شک وبلاگ تعطیل میشود .... پیشاپیش از اینکه قوانین رو رعایت میکنید ممنونم .

مدیر وبلاگ : ابوالفضل ابراهیمی
نظرسنجی
سلام ! وبلاگ چطور بود ؟





به نام خدا

سلام

حرف های تکان دهنده از تن فروشی در خیابان ها!

چند روز پیش که واسه انتخاب واحد دانشگاهبه اینترنت وصل بودم وبعد از انتخاب واحد که این ترم بعداز گذشت دو ترم اولین باری بود که 20واحد تونستم بردارم!

یه سر زدم به سایت های خبری نمیدنم اسمش چی بود! اما معتبر بود که خبری به عنوان تن فروشی عجیب در خیابانها ! برخوردم کلیک کردم رو این خبر!

مصاحبه ای بود با چند نفر از این خانم ها که وقتی میخوندم واقعا تکان دهنده بود! گوشه هاییش رو براتون اینجا اوردم تا شما هم بخونیدن.

اولینش یه دختر ی بود 21 ساله! فراری بود از خونه وبه تهران اومده بود! بعداز مدتی کار در یک خیاطی توسط یکی از همکاراش( یه خانم دیگه) به شیشه معتاد میشه! پس از فهمیدن این موضوع توسط مسول اون خیاطی ، از اونجا اخراج میشه ودر خیابان ها برای کسب پول مجبور به تن فروشی میشه! او ازهار پشیمانی کرد که ای کاش همون کتک های نامادریشو میخورد اما هیچ وقت چنین سرنوشتی نداشت وگفت که الان باید به این کار ادامه دهم!

دومینش یه خانمی بود 24 ساله! او از سرنوشت شکایت میکر که چرا چنین سرنوشتی خدا براش نوشته، او که مطلقه هست حالا مجبور به تن فروشی در گوشه ای از خیابان هاست! او همچنین گقت که بیشتر مشتری هایش از متاهلین هستند وبرای همسران اونها تاسف میخورد که باید با غریبه ها ارتباط بر قرار کنن!  او الان معتاد به تریاک هست.

در بین تمام مصاحبه ها این سه مصاحبه رو براتون انتخاب کردم و از همه بدتر این سومی بود که واقعا منو تحت تاثیر قرار گذاشت، بخونینش:

اسمش هستی بود .او مطلقه بود و همسر سابقش معتاد! او گفت بچه هایم نمیدانند که چطور برای انها نان شب میاورم، به چیزی معتاد نبود و 34 سالش بود! در گروه "موسی" که تهران بود عضو شده بود! او میگفت بد ترین لحظه زندگیم هست وقتی یکی برای هوس خودش میخواهد همه ی جای بدنت را ببیند، ارزو دارم که بمیرم .او گفت به تمام خواسته های انان تن میدهم و اکثر مشتری هایش هم متاهلین بودند او حتی از مشتری 17 ساله اش هم گفت !

اما بدترین نکته این زمان بود که هستی گفت چند ماهی است که متوجه شدم به ویروس HIV یا همان ایدز مبتلا هستم! او گفت نمیدانم چند نفر را هم ناخواسته الوده کردم اما برای ان همسرانی که به ایدز مبتلا شدن متاسفم او ادامه داد این کار من یک شغل شده و من به عنوان یک شغل به این تن فروشی نگاه میکنم!

خوندین؟ میبینین ، مشکل از کجاست؟ تازه این گوشه از این مشکلات بود اینقدر زنان متاهل هستند که تا شوهر میرود تابلو خیانت ازاد را بر میدارن و به یه نفر نامرد تر از خودش تن فروشی میکنند! اینان گوشه هایی از بیغرتی های مران و زنانی هست که لذت جنسی را به وفا و صبر فروختند! شاید اگر بعضی مسائل نبود زندگی برای حتی اون دختر 21 ساله جور دیگری رقم میخورد!


خواستم بگم شاید اشتباه از ماست و به کار خود و به اینده کار خود ناامید هستیم و از تنها ماندن حراس داریم  !شاید هم فکر میکنیم حادثه فقط برای مردم پیش میاید نه برای ما! اینطور نیست؟

تقصیر هرکسی که هست اول ازهمه تقصیر کار ،خود ما هستیم. ما ادمان این دوره!

 وبلاگ کتیبه

یک بسیجی!

پـــاورقــــی:

یه اقدام عجیب واحسنت به افغانها دیروز 6همواپیمای جنگی امریکارا منهدم کردند دمشون گرم اینه جواب دندانشکن!.

 نهـــج البــــلاغه:

ترجــمه خطبه 184( افشــای منـــافق)

خاموش باش!خدا رویت را زشت گرداند،ای دندان پیشین افتاده.

به خدا سوگند انگاه که حق اشکار شد،تو ناتوان بودی و اواز اهسته بود و ان هنگام که باطل بانگ براوردچونان شاخ بز سر برآوردی.



نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها : تن فروشی در خیابان ها، کتیبه،
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی