تبلیغات
وبلاگ گروهی دانشجویان شهرستان لامرد - مطالب غیره
 
وبلاگ گروهی دانشجویان شهرستان لامرد
اتاق فکر ِ دانشجویان !
درباره وبلاگ


فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا)
«به گونه ای هوس انگیز سخن نگویید تا بیمار دلی در شما طمع نکند، و به گونه ای شایسته و معمولی سخن بگویید.»

آیه قرآن ِ ... خوب ؟ فقط و فقط وفقط از بحث لهو بپرهیزید ... اینجایی ما انعطاف به خرج دادیم و از خواهران و برادران در کنار هم برای نویسندگی استفاده کردیم .

انشالله همه رعایت کنن که اگر احساس شود وبلاگ به سمت ِ لهو و بیهودگی میرود بدون شک وبلاگ تعطیل میشود .... پیشاپیش از اینکه قوانین رو رعایت میکنید ممنونم .

مدیر وبلاگ : ابوالفضل ابراهیمی
نظرسنجی
سلام ! وبلاگ چطور بود ؟





سالـــهاســتــــ کـه بـه انتــظار دیـدنـتــــ  ،زخــــم روزگــــار چـشیـــده ایــم از غــــم نبـــودنــتــــ

 

تـو همــانی که نـــدادی ذره خـــاک وطــنم   من نه آنـم که بفــروشم  تکــه هـای بـدنت

 







خـــوش آمــدید بــه خــانـــه اتـــــ...



نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 26 مهر 1391

چادرم؛تو ببخش

چادرم

به سیاهی ات ببخش

اگر خانم نامداری در غیرمنتظره تو را رنگی کرد

چادرم

به سادگی ات ببخش

اگر با نام عفاف از تو نمایشگاه به پا کردند

چادرم

به قداستت ببخش

اگر نادانسته عامل عقب ماندگی خواندیمت

چادرِ مشکین و مقدسِ من...

تو ببخش اگر از تو تنها یک شنل ساختیم

تو ببخش اگر واژه ی چادریسم را به فرهنگ لغاتمان افزودیم...



نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها : چادر،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

بسم رب الشهدا و الصدقین

    در مورد هفته ی دفاع مقدس حرفای ِ زیادی گفته شده اما گاهی آدمهایِ مفت ، حرفایِ مفتی میزنن که ادم خیلی بهش فشار میاد .  امروز میخوام یه صحبتی با اونا داشته باشیم(منافقین) :

 در میان شما، افرادى [منافق] هستند، كه [هم خودشان سست مى‏باشند، و هم] دیگران را به سستى مى‏كشانند؛ اگر مصیبتى به شما برسد، مى‏گویند: (خدا به ما نعمت داد كه با مجاهدان نبودیم، تا شاهد [آن مصیبت] باشیم.      سوره ی نسا- آیه 72

مثلا با خودتون فک میکنین منافقین یه آدمایِ فلان فلان شده ای هستن که حتما ما نیستیم .نه آقا ... شاید ما هم مصادیق منافق بودن رو داشته باشیم . حالا جالبه بدونیم که منافق بودن از منظر قرآن کریم و ائمه اطهار چه قدر پست و بد ِ   هستن . 

اولین مصداق رو تو آیه ی بالا گفتم ...  کسانی که دیگران رو به سستی می کشن .  جون مادرتون هی نشینین ندونسته پشت سر مملک و ارتش و مقامایِ ارشد نظام زر بزنین .  مثلا اون شب یکی از اقوام داشت سپاه ایران رو مسخره میکرد و میگفت ما از نظر نظامی هیچی نیستیم !    من یادم بود که تو رده بندی سال 2009 ما 16 جهان بودیم ، گفتم یه سری به سایتی که هر سال ارتش های جهان رو معرفی میکنه بزنم و بهش نشون بدم که چندم هستیم !  در کمال تعجب دیدم که تو 2011 ما اومدیم تو رتبه ی 12 جهان و حتی از آلمان هم بالاتر هستیم !!!! 

مدرکش اینجاس ...   www.globalfirepower.com. 

من برای نشون دادن اقتدار ملی مون میتونم 10 ساعت سخنرانی کنم ...از هسته ای و نانو و پزشکی و لیدر بودن انقلاب های دنیا بگیر تا فرهنگ غنی و تاریخ ِ کشورمون .

اما یکی هم میتونه دهن ِ کثیفش رو باز کنه و با دهن کج بگه :  ارتش ِ ایران ؟ ما که هیچی نیستیم ، مارو تو دو روز نابود میکنن !!!!    یادتون باشه همین که ایمان مردم رو برای جنگ بعدی و همین جنگ ِ نیمه سردی که توش هستیم رو از بین ببیرین یعنی منافقین !!!!

 

مردان منافق و زنان منافق، همه از یك گروهند! آنها امر به منكر، و نهى از معروف مى‏كنند؛ و دستهایشان را [از انفاق و بخشش] مى‏بندند؛ خدا را فراموش كردند، و خدا [نیز] آنها را فراموش كرد [،و رحمتش را از آنها قطع نمود]؛ به یقین، منافقان همان فاسقانند .  سوره ی توبه - 67!

آخ آخ ... از همین حرفای ِ مفت شروع میشه یه روزی به خودمون نگاه میکنیم میبینیم ، دستهایمان را از انفاق بسته ایم، خدا رو فراموش کردیم  و خدا هم مارو فراموش کرده . 

خداوند به مردان و زنان منافق و كفّار، وعده آتش دوزخ داده؛ جاودانه در آن خواهند ماند - همان براى آنها كافى است! - و خدا آنها را از رحمت خود دور ساخته؛ و عذاب همیشگى براى آنهاست-توبه 68

آیه درباره ی منافقین زیاده ... در مورد ِ عذابشون هم کلی آیه اس . اما یه چیز اینجا مد نظر بود، اونم این بود که حرف مفت زدن و ناچیز شمردن اجر شهیدایِ دفاع مقدس با حرفایِ مفتی مث ِ این حرف : 

همت جوونایِ مردم رو خر میکرد تا بفرستشون جولو گلوله و بکششون !

اگه خمینی جنگ رو صلح رو قبول میکرد الان این همه خون نریخته بود ، خمینی قاتلِ ! 

باعث میشه شما به مصادیق منافق بودن نزدیک بشین و این همون منافقیه که عذابِ دردناکی از جانب خدا براش در نظر گرفته شده .  در ضمن اینکه هر وقت خواستی زر مفت بزنین مثلا در مورد ادامه دادن جنگ توسط امام رحمت الله برین اول یه تحقیقی ازآدم درست و حسابی بکنین ببینین اصلا قضیه چی بوده بعد حرف مفت بزنین .

 راستی اگر بی بی سی و voa و شبکه های دروغ گوامثال اینا رو سورس ِ حرفاتون قرار دادین   

و به استناد از دروغای اینا برای مردم حرف زدین بدونین که شما تو دروغ گویی اونا مسولین و حضرت علی (ع) میفرمایند :

برای دروغ گویی شما همین کافیست که حرفی را که شنیده اید بدون تحقیق بازگو کنید.

برای حفظ آخرت خودتون هم که شده حرف مفت نزنین...

آخه آدمایی 50 ساله ای رو میبینم که پاشون رو تو جبهه نذاشتن و امروز زبونشون از همه دراز تره  .

آخه همه دنیا با هم بشینن بد ِ امام رحمت الله علیه رو بگن باز هم ایشون بد نمیشه ، اما حرف مفت زدن به ضرر آخرت خودتون تموم میشه .

اى پیامبر! با كافران و منافقان جهاد كن، و بر آنها سخت بگیر! جایگاهشان جهنم است؛ و چه بد سرنوشتى دارند!   سوره ی توبه 73

-----

هفته ی دفاع مقدس بر همه مخصوصا خانواده معظم شهدا مبارک باد

لینک های امروز:»

پند های تکان دهنده ی امیر المومنین   

 توسل به ائمه و رد نظر وهابیون از نظر جوادی آملی


آیه امروز :»

خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ

-------------------------------------------------------------

خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده؛ و بر چشمهایشان پرده‏اى افكنده شده؛ و عذاب بزرگى در انتظار آنهاست  (  منظور منافقین است ) .

-------------------------------------------------------------

(7) God has sealed off their hearts and their hearing, while over their sight there hangs a covering; they will have severe torment.

 

اللهم عجل لولیک الفرج ...علی علی


نوع مطلب : تحلیل سیاسی و اخبار، غیره، 
برچسب ها : جنگ، دفاع مقدس، ویژگی منافق، وبلاگ روزگارم پس از نوجوانی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

به نام خدا

سلام

حرف های تکان دهنده از تن فروشی در خیابان ها!

چند روز پیش که واسه انتخاب واحد دانشگاهبه اینترنت وصل بودم وبعد از انتخاب واحد که این ترم بعداز گذشت دو ترم اولین باری بود که 20واحد تونستم بردارم!

یه سر زدم به سایت های خبری نمیدنم اسمش چی بود! اما معتبر بود که خبری به عنوان تن فروشی عجیب در خیابانها ! برخوردم کلیک کردم رو این خبر!

مصاحبه ای بود با چند نفر از این خانم ها که وقتی میخوندم واقعا تکان دهنده بود! گوشه هاییش رو براتون اینجا اوردم تا شما هم بخونیدن.

اولینش یه دختر ی بود 21 ساله! فراری بود از خونه وبه تهران اومده بود! بعداز مدتی کار در یک خیاطی توسط یکی از همکاراش( یه خانم دیگه) به شیشه معتاد میشه! پس از فهمیدن این موضوع توسط مسول اون خیاطی ، از اونجا اخراج میشه ودر خیابان ها برای کسب پول مجبور به تن فروشی میشه! او ازهار پشیمانی کرد که ای کاش همون کتک های نامادریشو میخورد اما هیچ وقت چنین سرنوشتی نداشت وگفت که الان باید به این کار ادامه دهم!

دومینش یه خانمی بود 24 ساله! او از سرنوشت شکایت میکر که چرا چنین سرنوشتی خدا براش نوشته، او که مطلقه هست حالا مجبور به تن فروشی در گوشه ای از خیابان هاست! او همچنین گقت که بیشتر مشتری هایش از متاهلین هستند وبرای همسران اونها تاسف میخورد که باید با غریبه ها ارتباط بر قرار کنن!  او الان معتاد به تریاک هست.

در بین تمام مصاحبه ها این سه مصاحبه رو براتون انتخاب کردم و از همه بدتر این سومی بود که واقعا منو تحت تاثیر قرار گذاشت، بخونینش:

اسمش هستی بود .او مطلقه بود و همسر سابقش معتاد! او گفت بچه هایم نمیدانند که چطور برای انها نان شب میاورم، به چیزی معتاد نبود و 34 سالش بود! در گروه "موسی" که تهران بود عضو شده بود! او میگفت بد ترین لحظه زندگیم هست وقتی یکی برای هوس خودش میخواهد همه ی جای بدنت را ببیند، ارزو دارم که بمیرم .او گفت به تمام خواسته های انان تن میدهم و اکثر مشتری هایش هم متاهلین بودند او حتی از مشتری 17 ساله اش هم گفت !

اما بدترین نکته این زمان بود که هستی گفت چند ماهی است که متوجه شدم به ویروس HIV یا همان ایدز مبتلا هستم! او گفت نمیدانم چند نفر را هم ناخواسته الوده کردم اما برای ان همسرانی که به ایدز مبتلا شدن متاسفم او ادامه داد این کار من یک شغل شده و من به عنوان یک شغل به این تن فروشی نگاه میکنم!

خوندین؟ میبینین ، مشکل از کجاست؟ تازه این گوشه از این مشکلات بود اینقدر زنان متاهل هستند که تا شوهر میرود تابلو خیانت ازاد را بر میدارن و به یه نفر نامرد تر از خودش تن فروشی میکنند! اینان گوشه هایی از بیغرتی های مران و زنانی هست که لذت جنسی را به وفا و صبر فروختند! شاید اگر بعضی مسائل نبود زندگی برای حتی اون دختر 21 ساله جور دیگری رقم میخورد!


خواستم بگم شاید اشتباه از ماست و به کار خود و به اینده کار خود ناامید هستیم و از تنها ماندن حراس داریم  !شاید هم فکر میکنیم حادثه فقط برای مردم پیش میاید نه برای ما! اینطور نیست؟

تقصیر هرکسی که هست اول ازهمه تقصیر کار ،خود ما هستیم. ما ادمان این دوره!

 وبلاگ کتیبه

یک بسیجی!

پـــاورقــــی:

یه اقدام عجیب واحسنت به افغانها دیروز 6همواپیمای جنگی امریکارا منهدم کردند دمشون گرم اینه جواب دندانشکن!.

 نهـــج البــــلاغه:

ترجــمه خطبه 184( افشــای منـــافق)

خاموش باش!خدا رویت را زشت گرداند،ای دندان پیشین افتاده.

به خدا سوگند انگاه که حق اشکار شد،تو ناتوان بودی و اواز اهسته بود و ان هنگام که باطل بانگ براوردچونان شاخ بز سر برآوردی.



نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها : تن فروشی در خیابان ها، کتیبه،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 13 مرداد 1391

قابل توجه کسایی که زیادی توی وبلاگ هاشون  copy - Paste  می کنند(از جمله خودم)

سلام دوستان

نظرتون در مورد copy - Paste چیه ؟

به نظرتون ما بچه مذهبی ها!، باید به صورت مداوم در وبلاگهامون کپی - پیست داشته باشیم یا اینکه می تونیم از مطالب و تحلیل خودمون هم استفاده کنیم؟

(اما نظرات من در این مورد)

نظر اول: چه اشکالی داره که ما توی وبلاگهامون کپی- پیست داشته باشیم. مهم اینه که مفاهیم دینی به مردم منتقل بشه حالا چه فرقی می کنه که مولف این مفهوم، من باشم یا یکی دیگه. اصلا بعضی ها هنر نویسندگی ندارند، حالا چون ندارند نباید تبلیغ دین داشته باشند؟ پس ماهایی که نمی تونیم مثل نویسندگان برجسته و متفکران بزرگ مسائل رو خوب تحلیل کنیم و بنویسیم، بهتر نیست که از کپی کردن مطالبشون استفاده کنیم؟

نظر دوم: ما نباید در وبلاگهامون همیشه کپی – پیست داشته باشیم.

متاسفانه آموزش و پرورش ما جزء کپی – پیست، چیز دیگه ای به ما یاد نداد.چون ما باید مطالب رو در ذهنمون کپی می کردیم و از ذهنمون توی ورق امتحانی، پیستش می کردیم . چون در دوران تحصیلمون بهمون یاد دادند که تحلیلی هم نسبت به مطالبی که می خونیم داشته باشیم.

فکر نمی کنید بهتر باشه که از این وضعیت بیرون بیایم و حداقل در وبلاگهامون، مطالب رو تحلیل کنیم. خب! چه اشکالی داره یک حدیث و یک مطلب دینی و یا سیاسی رو که خیلی کوتاهه بگیریم و روش تفکر و تعقل کنیم تا به این وسیله از این خمودگی و سستی در امر تعقل کردن نجات پیدا کنیم. و همین مطلب تحلیلیمون رو هم در وبلاگمون منعکس کنیم.  فکر نمی کنید این کار ارزشش برای ما بیشتره؟

اما...

فکر کنید تحلیلش کردید، اما احتمال اینکه این تحلیل ذهنی و عقلی شما درست نبوده باشه زیاده، و شما با تحلیل و تفکر غلطی که داشتید مطلبی دینی رو به صورت اشتباه، به خورد خوانندگانتون دادید.

حالا با این اشتباه بزرگ، چی کار می خواید بکنید و چطور می خواید جبرانش کنید؟

--------

من بالاخره نفهمیدم کپی – پیست کردن کار درستیه یا نه، پس از شما می خوام که نظرتون رو در این مورد بگید.



نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
هیچ وسیله‌ اى مستحكمتر و دایمى‌تر از نماز براى ارتباط میان انسان با

خدا نیست.

مبتدی ترین انسانها رابطه‌ى خود با خدا را به وسیله‌ى نماز آغاز مى‌كنند.

برجسته‌ترین اولیاى خدا نیز بهشت خلوت انس خود با محبوب را در نماز

مى‌جویند.


این گنجینه‌ى ذكر و راز را هرگز پایانى نیست، و هر كه با آن بیشتر آشنا شود، جلوه و درخشش بیشترى در آن مى‌یابد.


نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 24 تیر 1391
این فقط یه پست نیست. دقت کن
!!!

فکر کنم اونقدر ارزش یه پست داشته باشه که براش بنویسم
بدون شرح!!


نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها : کم یاب،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

سلام . با اینکه وبلاگ خودم رو 20 روز تعطیل کردم ولی دلم نیومد یه سری به اینجا نزنم .

 

اول :  آمار بازدید وبلاگ عالیه ... 128 بازدید در روز رو هم داشتیم ... امروز هم تا الان که من اینو مینویسم 94 بازدید بوده .واقعا دستتون درد نکنه ///

یه درخواستی از دوستان دارم ، از گذاشتن مطاللب بی ارزش خود داری کنن ...  وبلاگ باید طوری بشه که شمایی که سال بعد میشین نویسنده قدیمی وبلاگ هر کودوم بتونه یه مدیر وبلاگ باشه و مطلب خوب و بد رو تشخیص بده .

الان اسم نمیبرم اما چند از مطالبی که تو همین صفحه اس اصلا ارزش نوشته شدن رو نداشته .... البته منظورم خاطرات دانشجویی نیستا...  دیگه خودتون پیدا کنین  پست بیخود زن رو ( پرتقال فروش رو )

 

دوم : پست ثابت وبلاگ رو برداشتم ولی به این معنی نیست که دیگه نویسنده نمیگیریم ، نه ... اگه کسی میخواد بنویسه میتونه ثبت نام کنه ، نویسنده های محترم... میتونین از دوستایی که میدونین دست به قلم خوبی دارن یا بچه هایی با طرز تفکر مثبت هستند رو دعوت کنین بیاناینجا .

سوم : هیچی دیگه ... اولین امتحان رو دادیم ، شکر خدا خوب بود . بریم آماده شیم برای بعدیا...

 

بچه های سیاسی ، بسیجی ها ... ببینین سوریه چه خبره ، ببینین دنیا داره به کودوم سمت میره ...

آقا این هفته فرمودند :  غرب و آمریکا با سیلی صورت خودشون رو سرخ نگه داشته اند .  

خواستم بگم،  تب و تاب یورو 2012 شما رو از اتفاقای منطقه و دنیا غافل نکنه ... اینا یکی از حربه هاشون همینه که اتفاقای مهم رو همراه با رویداد هایی شبیه جم جهانی و یورو و اینا هم زمان میزارن تا ملت خیلی بهش توجه نکنن.

دلم میخواد فضای سیاسی وبلاگ بیشتر بشه ...  مینویسین یا بنویسم ؟

ما رفتیم، فعلا برم برای امتحانا بخونم ! تابعد ...

یاعلی .

 



نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 17 خرداد 1391

.    این شعریه که همه مون گرفتارشیم  

  شهر غم

خسته و دربدر شهر غمم
شبم از هرچی شبه سیاهتره
زندگی زندون سرد کینه‌هاست
رو دلم زخم هزار تا خنجره
چی می‌شد اون دستهای کوچیک و گرم
رو سرم دست نوازش می‌کشید
بستر تنهایی و سرد من رو
بوسه گرمی به آتیش می‌کشید
چی می‌شد تو خونه کوچیک من
غنچه‌های گل غم وا نمی‌شد
چی می‌شد هیچکسی تنهام نمیذاشت
جز خدا هیچکسی تنها نمی‌شد

من هنوز دربدر شهر غمم
شبم از هرچه شبه سیاهتره
زندگی زندون سرد کینه‌هاست
رو دلم زخم هزار تا خنجره

من هنوز دربدر شهر غمم
شبم از هرچه شبه سیاهتره
زندگی زندون سرد کینه‌هاست
رو دلم زخم هزار تا خنجره



نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 2 خرداد 1391
دختر شهید


خیلی برایش سخت بود که باور کند. فکر می کرد دارد خواب می بیند؛ یک خواب تلخ. اما حقیقت داشت. چقدر منتظر بازگشت پدرش مانده بود. شبها تا دیر وقت منتظر می ماند. گفته بودند از پدرش خبری ندارند. چقدر با خودش فکر کرده بود که او برمی گردد، دوباره با هم بازی می کنند، می تواند انشایش را برای او بخواند، می تواند بغلش کند، می تواند به هم کلاسی هایش بگوید با پدرم آمدم مدرسه، مثل بیشتر بچه ها که می گفتند، تازه وقتی مادر شبها گریه می کند و نماز می خواند، او می تواند آرامش کند. اما همه اینها رویاهایی بود که هیچ وقت محقق نشد...
دهه آخر صفر بود و مراسم مظلومانه تشییع پیکر پاک یک شهید که تازه پیدا شده بود...
صدای شیون و ناله بلند بود. هر کسی حرفی می زد.
یکی می گفت: خدا بیامرز جانش را برای اسلام فدا کرد.
یکی می گفت: خدا کند شهدا شفاعت ما روسیاهان را بکنند.
یکی دیگر می گفت: زن و بچه اش را گذاشت و رفت، خانواده اش تنها شدند. دخترش، دختر کوچکش، نمی دانم چرا هر وقت به دختر حاجی فکر می کنم به یاد حضرت رقیه می افتم...
دخترک در میان جمعیت بود. او را از مادرش جدا کرده بودند تا گریه های مادر را نبیند، ولی او می دید، می فهمید و مواظب بود.
نمی گذاشتند به تابوت شهید نزدیک شود، مادرش کمی آن طرف تر بود. او هم آرام و قرار نداشت، گریه می کرد، ناله می کرد و بلندبلند باهمسرش حرف می زد.
نگاه معصوم دخترک جمعیت را برانداز می کرد، صورت کوچکش انگار مضطرب بود، با خودش می گفت چرا نیامدید؟ مگر شما نگفتید من هم می آیم؟ مگر شما نگفتید پدرت که آمد من دوباره پیشت می آیم؟ پدرم که زنده نیست؟ خاله می گوید پدرت پیش خداست.
مادرش که سرکار می رفت، او در خانه تنها بود، آخرین بار به یاد پدرش خیلی بی تابی کرده بود. آنجا بود که کسی را که منتظرش بود دیده بود. خانمی که انگار خودشان هم مریض بودند، وقتی می خواستند راه بروند یک دستشان را به دیوار می گرفتند. همان خانم مهربان او را آرام کرده بودند و گفته بودند: پدرت به زودی می آید، گریه نکن دخترم، آرام باش، پدرت می آید و دوباره تو را بغل می کند. خانم او را نوازش کرده بودند، اشکهایش را پاک کرده بودند و رفته بودند...
می خواست دوباره ایشان را ببیند و بگوید، پدرم که نمی تواند مرا بغل کند، شما به من قول دادید...
سینه اش را صاف کرد، چشمانش را خشک کرد، گفت می خواهم با پدرم حرف بزنم، برای آخرین بار...
از میان جمعیت او را به تابوت پدر رساندند، تابوت را نمی شد باز کرد، صورتش را روی تابوت پدر گذاشت که در میان پرچم ایران پیچیده بودند. چشمانش به سمت جلو تابوت بود. احساس آرامش می کرد، بوی خوشی به مشامش می رسید، انگار بهترین لحظه زندگی اش بود. بالاخره به پدرش رسیده بود. چند دقیقه ای گذشت. انگار حرفهای دخترک تمام شده بود، دیگر چیزی نمی گفت!
خواستند او را از تابوت پدر جدا کنند.
بدن نحیفش روی زمین افتاد و دیگر هیچ وقت بلند نشد!


نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

طنز دانشجویی  

من ابراهیم از هم اتاقی ها هستم مطلب زیر را به شما تقدیم میكنم

نظر یادتون نره

سلام

من توضیحی براش ندارم خودتون بخونید  

دوران قبل از دانشگاه = حسرت

قبول شدن در دانشگاه = صعود

كنكور = گذرگاه كاماندارا

دوران دانشجویی = سالهای دور از خانه

خوابگاه دانشجویی = آپارتمان شماره 13

بی نصیبان از خوابگاه = اجاره نشین ها

بقیه در ادامه مطلب


نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها : طنز،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 24 اردیبهشت 1391

اول بگم : منظور از _او_  خدا میباشد ! 

اینجا هم لینک اصلی مطلب تو وبلاگ خودم ( کلیک کنید)

 

 

من و او گل به گل ِ قالی ِ دل

من و او ستاره هایِ شب ِ تاریک و سیاه

من و او مال همیم

 

باز تنهایی ِ این امتِ دلداده به غیر

باز تنهایی این ملت دل بسته به کفر

من و او مال همیم

 

این همه دلبر ِ تاپ ! ، بزک شده

همه با هم به یه طرف،چه خدایم زیباست !

او ی ِ من خالق زیبایی هاست!!!

 

همه استاد! همه رنگ زنند

همه چند رنگ و همه تیغ زنند

او یِ من بی رنگ است !

 

ابوالفضل ابراهیمی- 90/7/9

 

 



نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
ای زن، ای الطاف دستِ حضرتِ پروردگار
ای تو بهتر از همه هستی، به صد ره آشکار
خنده ات چون روشنایِ صبحِ هستی، پر ضیا
خنده ات چون دامنِ عرش خدا، مهدِ صفا
روزت مبارک


روز زن بر همه دختران،زنان و مادران مبارک باد
به خصوص مادر مهربون خودم


نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوستان ظاهرا خیلی علاقه دارن گفتم یه چندتا واسطون بزارم،دیگه جلوی برد توی راهرو اینقدر صف نکشید.


آب قطع شده بود بعد از اینکه وصل شد یه آب زرد از شیر میومد
داداشم گفت اینا مال زنگ لوله هاست؟
گفتم پ نه پ سازمان آب واسه عذرخواهی اولش آب پرتقال می فرسته!


 

رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر. میگه شمام دستشویی داری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!

......

رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم. مربیه میگه بچه رو میبریدش؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ همینجا میخورمش

......

تو پارک رفتم دستشویی اومدم بیرون یکی جلومو گرفته! میگم پولیه؟
مبگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ من اینجا نشستم پشه ها نیان تو حین کار براتون مزاحمت ایجاد کنند

......

نفس نفس زنون خودم رو رسوندم به اتوبوس ...راننده میگه می خوای سوار شی؟!
په نه په اومدم سفر خوشی رو براتون آرزو کنم!
......
مرغ رو از فریزر در آوردم میگه می خوای غذا درست کنی ؟!
                                             پ ن پ
 خانوادش اومدن از سردخونه میخوان ببرن خاکش کنن !

......

تو ماشین صدای آهنگ تا ته بالا بود پلیس جلومو گرفته میگه:صدای ظبطِ ماشینته؟ پَ نه پَ کامران و هومن تو صندوق عقب کنسرت دارند.

......


رفتم سم بخرم واسه سوسک . میگه میخواین سریع بمیره ؟! پ نه پ می خوام شکنجش کنم ازش اعتراف بگیرم !!

......


طبقه بالایی داره توی خونه گل کوچیک بازی میکنه ، رفتم درشونو زدم میگه صدای ما اذیتتون میکنه ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ اومدم بگم مواظب باشید بازیکن دو اخطاره توی زمین نفرستید که بعدا گندش دربیاد

......

دوستم میگه چرا انقدر غذات کم شده ؟ میگم : تو رژیمم … میگه رژیم لاغری ؟! …پَـــ نَ پـَـــ رژیم صهیونیستی

......



سر کلاس زبان عمومی دوستم هویج اورده بود, داشتیم میخوردیم! اون یکی دوستم اومده تو کلاس میگه: هویجه؟!!! گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ موز ه رفته برنزه کرده......!

......


داشتم دوان دوان دنبال سوسکه میدوییدم که بکشمش...بابام میگه میخوای بکشیش... پـَـ نـَـ پـَـ ناکس ماچم کرده نمیزاره ماچش کنم

......

داشتم آلبوم دوستم رو نگاه می کردم، تو یکی از عکس ها یه بچه  میمون رو بغل کرده بود، بهش میگم: این تویی میمون رو بغل کردی؟ میگه پـَـ نـَـ پـَـ این میمونه که منو بغل کرده



نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 19 اردیبهشت 1391
سلام...  جدی میگم اگه از این به بعد ببینم همدیگه رو الکی مخاطب قرار میدین و بحثای الکی راه میندازین هم پستتون  و هم نام کاربری تون پاک میشه ... بابا قرار بود بیاین از قلم خودتون یه چیز بدرد بخور بنویسین نه دعوا کنین.

داستان من:»

یه چند تا داستان کوتاه (خیلی کوتاه ) قدیما نوشتم ... امروز یکیش رو میزارم تو ادامه مطلب ... یه چند دقیقه وقتتون رو بزارید و این داستان کوتاه رو بخونین و نظرتون رو هم حتما بگین !!! 



نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی