تبلیغات
وبلاگ گروهی دانشجویان شهرستان لامرد - مطالب فاطمه قاسمی
 
وبلاگ گروهی دانشجویان شهرستان لامرد
اتاق فکر ِ دانشجویان !
درباره وبلاگ


فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا)
«به گونه ای هوس انگیز سخن نگویید تا بیمار دلی در شما طمع نکند، و به گونه ای شایسته و معمولی سخن بگویید.»

آیه قرآن ِ ... خوب ؟ فقط و فقط وفقط از بحث لهو بپرهیزید ... اینجایی ما انعطاف به خرج دادیم و از خواهران و برادران در کنار هم برای نویسندگی استفاده کردیم .

انشالله همه رعایت کنن که اگر احساس شود وبلاگ به سمت ِ لهو و بیهودگی میرود بدون شک وبلاگ تعطیل میشود .... پیشاپیش از اینکه قوانین رو رعایت میکنید ممنونم .

مدیر وبلاگ : ابوالفضل ابراهیمی
نظرسنجی
سلام ! وبلاگ چطور بود ؟





پنجشنبه 23 شهریور 1391
مک دونالد روزانه حدود 64میلیون مشتری خور را تغذیه می کند.مک دونالد از یک همبرگر فروشی زنجیره ای کوچک در آمریکا شروع میشود و حالا بیش از 37 هزار و 737 فرانشیز(واگذار کردن امتیاز به افراد محلی) در121 کشور جهان، شعبه دارد.
تحیقات متعددی نشان میده غذاهای مک دونالد از لحاظ قند، چربی، نمک و مواد شیمیایی به کار رفته در آنها بسیار غنی و به لحاظ فیبر گیاهی و ویتامین ها بسیار فقیرند.افزودنی های شیمیایی در این غذا ها مسبب سالانه ده ها هزار مرگ بر اثر سرطان های نا شناخته شده و می تواند کودکان را به انواع بیماری ها مبتلا کند و انها را بیش فعال کند.از وقتی که مک دونالد به آسیا قدم گذاشته،15% کودکان تایلند و یک پنجم کودکان چینی و...به چاقی مفرط مبتلا اند و در آمریکا از هر 4 شروند و در انگلیس از هر 40 زن یک نفر به چاقی مفرط مبتلاست.
تبلیغات مک دونالد کودکان را هدف گرفته و با ترفند های خود مغز آن ها را کاملا شست و شو میده.برای جذب بهتر این کودکان در کنار غذای خود انواع هدایا(کلاه کاغذی،بادکنک،اسباب بازی و...) می گیرند.اما آنچه این کودکان نمی دانند آن است که برای شاد کردن دل آنها کودکان دیگری در چین که بین10 تا 16 سال سن دارند،در شرایطی وحشتناک در ازای دستمزدی بسیار ناچیز یازده ساعت در روز و شش روز در هفته جان می کنند تا انواع اسباب بازی ها را برایشان آماده کنند.
مک دونالد علاوه بر کودکان چینی ار کارگران خود نیز بهره کشی می کند.اغلب کارکنان مک دونالد بخاطر شرایط بد کاری پس از یک ماه کار خود را ترک می کنند.سیااست مک دونالد این است که از پیوستن کارگران خود به اتحادیه های کارگری به شدت جلو گیری می کند و در سانفرانسیسکو مکدونالد حتی هنگام استخدام پرسنل خود از دستگاه های دروغ سنج استفاده می کند که آیا متقاضی به اتحادیه ای خاص تعلق یا گرایش دارد یا نه!
آنچه که در بالا گفته شد در تمام رستوران های غذای آماده(کنتاکی،ویمپی،برگر کینگ،و...) نیز صادق است.همه ی این شرکتها همه ی تالش خود را می کنند تا با بهره برداری بیرحمانه خود از منابع، حیوانات و انسان ها در پس نمایی شاد و رنگین،از افکار عمومی پنهان دارند.
در هر صورت در این مسابقه برای کسب هر چه بیشتر درآمد،جامعه ای غیر انسانی به وجود آمده و و شهروندان بیشتر از هر زمانی آلت دست سودجویان و اربابان قدرت قرار گرفته اند.کشور های جنوبی که قبل از این استعمار با رنگ و لعاب قانونی رو تجربه کرده اند امروزه باز هم تحت کنترل چند ملیتی ها اند و با انتقال منابع طبیعی خود به کشور های سود جوی غربی هدف و قربانی انواع سوءاستفاده ها اند.
با این حال تحریم رستوران های زنجیره ای غذای آماده به عنوان راه حلی برای مبارزه با این ابر قدرت ها دانست ؛اما ایجاد تغییر و تحول در جامعه همت بلند می طلبد وجنبش ها هیچ نیستند جز افراد معمولی که به هم می پیوندند و در برابر فشار سازمان ها،قدرتنمدان و اربابان جهان که بر زندگی و کره مان تسلط یافته اند مقاومت می کنند.


نوع مطلب : تحلیل سیاسی و اخبار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 22 شهریور 1391
واقعا چه ارتباطی بین مک دونالد و گرسنگی در جهان،نابودی جنگل های استوایی و سلامت انسان هاست؟
مک دونالد یکی از شرکت های غول چند ملیتیه که توی کشور های فقیر سرمایه گذاری میکنه و سران تشنه دلار این کشورها با بیرون کردن کشاورزان کم بضاعت از مزرعه هاشون به سودجویان غربی واگذار می کنند!کشورهای فقیر با هدف کسب تکنولوژی و دریافت محصولات صنعتی چاره ای جز این ندارند که به تولید هرچی بیشتر و صادرات اون به آمریکا اقدام کنند و 36 کشور از مجموع40کشور فقیر محصولات غذایی خودشون رو به ثروتمندترین کشورها صادر می کنند در حالی که کودکانشان از سوءتغذیه رنج می برند!
از این محصولات برای فربه کردن دام ها برای درست کردن همبرگر که بازار های جهان رو غبضه کرده استفاده میشه.در آمریکای لاتین،دام ها با دانه های غلات تغذیه میشن تا گوشت مصرفی مک دونالد و چند شرکت چند ملیتی دیگر غذای آماده تامین بشه.گله دام ها ده برابر بیشتر از انسان ها دانه و سویا مصرف میکنند و145 میلیون تن دانه غلاتی که خوراک دام ها میشه فقط 21 تن گوشت تولید میکنه و سالانه 124میلیون تن غلات به ارزش 20 میلیاد دلار آمریکا هدر میره که این مبلغ میتونه امکان تامین خوراک، پوشاک و مسکن کل جمعیت جهان را برای یک سال تامین کنه!

پولدار باید سهم فقیر را بالا بکشد و ارباب باید بر برده ی خود حکومت مند!این، درس اخلاقی که غربی ها به بچه های خود یاد میدن و اسم آن را تقدیر می گذارن!اونا از ترفی جهان سومی ها  رو به زیادی جمعت متهم می کنند تا اندیشه کنترل جمعیت را به ما بقبولانند و از طرف دیگه همه ی تلاش خود را می کنند تا توزیع ثروت معنی مدینه فاضله را پیدا کند!در نیم کره جنوبی بیشتر از850 میلیون نفر از سوءتغذیه مداوم رنج می برند در حالی که در شمال بیشتر از یک میلیارد نفر از اضافه وزن در عذابند!
گرسنگی ابزاری فوق العاده برای ترس است و ایجاست که این تفکر غربی شکل میگیره:بقای من به بهای فقر و گرسنگی دیگری! هنری کیسینجر برنده جایزه صلح نوبل تاکید میکنه که:لازم است جمعیت سیزده کشور جهان(هند،بنگلادش،نیجریه،..)را که وزن جمعیتی شان به تنهایی، آنهارا به ایفای نقش مهم،در سیاست بین المللی محکوم می سازد،تحت کنترل درآید و یا حتی کاهش داد.و خانم مارگاریت سانگر،بنیان گذار سازمان طرح تنظیم خانواده خیلی دلسوزانه می نویسه:تمام بدبختی جهان از این ناشه میشود که به افراد غیر مسئول،جاهل، بی سواد و فقیر اجازه می دهیم تولید مثل کنند بدون آنکه بر باروری آنها کنترل داشته باشیم!
و در پیرو این اندیشه نازیسم،دکتر ام.کینگ معتقده:سعی کنید طرح تنظیم خانواده را به اجرا درآورید،اما چنانچه طرح کار آمد نبود،بگذارید فقیرها بمیرند چون تهدیدی برای محیط زیست محسوب می شوند!
پس نتیجه میگیریم که تهدید محیط زیست همان فرد فقیر است!اونیکه کم تولید میکنه، کم مصرف میکنه-یا اصلا مصرف نمیکنه- و نوع دوستی تمدن های پیشرفته را به اجبار تحمل میکنه،همه رو بکشیم تا نژاد سفید به زندگی رو به زوال خودش ادامه بده!
البته اینم بگم که ایران در طرح کنترل جمعیت حسابی رو سفیدمون کرد و نرخ رشد جمعیت به1.3 درصد رسید و تا چند دهه دیگه رشد جمعیت منفی میشه و بعدش هم نسلمون منقرض میشه و مشکل آلودگی محیط زیست و نابودی نسل شیعه خود به خود حل میشه واقعا آفرین به این همه دور اندیشی!

برداشتی از موعود


نوع مطلب : تحلیل سیاسی و اخبار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 13 مرداد 1391

قابل توجه کسایی که زیادی توی وبلاگ هاشون  copy - Paste  می کنند(از جمله خودم)

سلام دوستان

نظرتون در مورد copy - Paste چیه ؟

به نظرتون ما بچه مذهبی ها!، باید به صورت مداوم در وبلاگهامون کپی - پیست داشته باشیم یا اینکه می تونیم از مطالب و تحلیل خودمون هم استفاده کنیم؟

(اما نظرات من در این مورد)

نظر اول: چه اشکالی داره که ما توی وبلاگهامون کپی- پیست داشته باشیم. مهم اینه که مفاهیم دینی به مردم منتقل بشه حالا چه فرقی می کنه که مولف این مفهوم، من باشم یا یکی دیگه. اصلا بعضی ها هنر نویسندگی ندارند، حالا چون ندارند نباید تبلیغ دین داشته باشند؟ پس ماهایی که نمی تونیم مثل نویسندگان برجسته و متفکران بزرگ مسائل رو خوب تحلیل کنیم و بنویسیم، بهتر نیست که از کپی کردن مطالبشون استفاده کنیم؟

نظر دوم: ما نباید در وبلاگهامون همیشه کپی – پیست داشته باشیم.

متاسفانه آموزش و پرورش ما جزء کپی – پیست، چیز دیگه ای به ما یاد نداد.چون ما باید مطالب رو در ذهنمون کپی می کردیم و از ذهنمون توی ورق امتحانی، پیستش می کردیم . چون در دوران تحصیلمون بهمون یاد دادند که تحلیلی هم نسبت به مطالبی که می خونیم داشته باشیم.

فکر نمی کنید بهتر باشه که از این وضعیت بیرون بیایم و حداقل در وبلاگهامون، مطالب رو تحلیل کنیم. خب! چه اشکالی داره یک حدیث و یک مطلب دینی و یا سیاسی رو که خیلی کوتاهه بگیریم و روش تفکر و تعقل کنیم تا به این وسیله از این خمودگی و سستی در امر تعقل کردن نجات پیدا کنیم. و همین مطلب تحلیلیمون رو هم در وبلاگمون منعکس کنیم.  فکر نمی کنید این کار ارزشش برای ما بیشتره؟

اما...

فکر کنید تحلیلش کردید، اما احتمال اینکه این تحلیل ذهنی و عقلی شما درست نبوده باشه زیاده، و شما با تحلیل و تفکر غلطی که داشتید مطلبی دینی رو به صورت اشتباه، به خورد خوانندگانتون دادید.

حالا با این اشتباه بزرگ، چی کار می خواید بکنید و چطور می خواید جبرانش کنید؟

--------

من بالاخره نفهمیدم کپی – پیست کردن کار درستیه یا نه، پس از شما می خوام که نظرتون رو در این مورد بگید.



نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

از سال 2005 تلاش های مشکوک و در عین حال پرواضحی در رسانه های غربی و صهیونیستی با محوریت  ضدیت با "محور مقاومت" شکل گرفت که راس آن و هدف غایی و نهایی آن جمهوری اسلامی بود و تمام فتنه ها به ایران ختم می شد، سران صهیونیسم جهانی همچون "موشه یعلون" رسما اعلام می کردند مراد ما از جنگ با حزب الله لبنان "33 روزه در سال 2006 " فتح اولین و مهمترین سنگر ایران است.

اما آنچه در این جستار به دنبال توضیح آن هستیم بحثی دیگر است و آن ارتباط انگلیس و علی الخصوص لندن به عنوان بهانه ای برای حمله مجدد به محور مقاومت(ایران،سوریه ،حزب الله).

اولین اخبار در این زمینه مانوری بود که در سال 2003  با همکاری اورژانس لندن  و کادر متروی این شهر برای مقابله با حملات شیمیایی،میکروبی و بیولوژیک با عنوان عملیات "اوسیریس" انجام شد.

در این که اوسیریس خدای مرگ !!! مصریان و کابلیست  های صهیونیست می باشد ، شکی نیست لیکن ارتباطش با متروی پایتخت یک کشور اروپایی است که ماجرا را پیچیده و در خور توجه می نماید.

براستی هدف از برگزاری چنین مانوری آن هم با چنین اسمی که هیچ ربطی نمی تواند به به یک کشور غربی داشته باشد چیست؟

در بمب گزاری های موسوم به 7/7 انگلیس ، دو لت بلر بهانه ای برای ادامه حضور در عراق یافت، و در آن برهه انجام چنین مانوری در این راستا و با همان هدف تحلیل شد.

باقی مطالب را در ادامه ی مطلب بخوانید ...



نوع مطلب : تحلیل سیاسی و اخبار، 
برچسب ها : المپیک2012، رائفی پور و المپیک، رائفی پور و حمله به ایران، سوریه،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

کوله بارت بربند     
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد   
 که به مقصد برسیم 
 بشناسیم خدا
 
 و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم  
 می شود آسان رفت  
 می شود کاری کرد که رضا باشد او  
 ای سبکبال
  
 در این راه شگرف  
 در دعای سحرت
  
 در مناجات خدایی شدنت  
 هرگز از یاد مبر  
 من جا مانده بسی محتاجم
 

***************

می گویند

 هر وقت آب می نوشی بگو یا حسین(ع)،

این روزها که آب می بینی و نمی نوشی آرام بگو یا اباالفضل(ع)



نوع مطلب :
برچسب ها : ماه رمضان،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
خدا می داند، ولی ...

آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد
و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت

آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود!

و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود...

سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد

خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت
اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند

خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم

خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم

و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم

و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست

چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است



نوع مطلب : مطالب مذهبی و پند آموز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

چند هفته پیش ما (دانشگاه پیام نور) توی گلزار شهدای گمنام مراسم دعای کمیل داشتیم و قرار بود واسه پذیرایی شربت درست کنیم.خلاصه من و خانم عطایی از آشپزخونه اونجا دو تا ظرف پیدا کردیم تا توش شربت درست کنیم با منبع آبی که دم در بود ظرفا رو شستیم بعد من یکم از آبشو چشیدم که ببینم شیرینه یا نه، چشیدم گفتم:حله،آب هم شیرینه!!!

ما هم سریع با یک حرکت انتحاری ظرف کوچیکه رو پر آب و شربت کردیم و ظرف بزرگه رو هم شربت ریخته بودیم،یه عالمه، تا شربتش حسابی خوشمزه بشه. ظرفو گرفته بودیم زیر شیر آب تا پر شه که یهو دیدیم از اون ور گلزار حاج آقا مهرآوران داد میزنه:نکن، نریز، اون آب سوره(شوره)

همه مردم برگشتن که ببینن چه خبره؟!! من و زهرا رو بگو می داشتیم می مردیم از خجالت!!

خلاصه حاج آقا اومدو حسابی غرولند می کرد واسه چی نپرسیدین یا نچشیدین که آبه شوره یا شیرین؟!!! ما هم در کمال...می گفتیم چرا شما به ما نگفتین آبه شوره شما که می دونستید ما می خوایم شربت درست کنیم! (البته اونوقت بود که من پی بردم زبونم خرابه)

دیگه مونده بودیم چیکار کنیم چیکار نکنیم،آبرومون هم رفته بود جلو ملت و هیچ کس جرات نمیکرد از شربتا بخوره.دیگه مجبور شدیم ظرف کوچیکه رو که خیلی هم توش شربت نبود (جلو همه) بیرون بریزیم، تا خیال ملت راحت بشه! ولی ظرف بزرگه رو بگو تا نصفه آب شور بود و پر از شربت ،دلمون هم نمیومد بریزیمش، دیگه یه خانمی دلش واسمون سوخت و رای قوت قلب دادن به ما تعریف می کردن که برای حسینیه محلشون هفت تا شیشه شربت ویمتو رو با نمک درست کرده بودن! بعد گفتن بیاین باقی ظرفو آب شیرین بریزینو شکرشو بیشتر کنید،عمراٌ که کسی بفهمه!

ما هم دلو زدیم به دریا همون کارو کردیم، تا میشد شربت و شکر ریختیم. ولی جای شما خالی عجب چیزی ازش دراومد خیلی خوشمزه شد!

بعد از مراسم بچه های دانشگاه جمع شدن تا وسایلو جمع جور کنیم، ازشون پرسیدیم که شربتا چطور بود خوب بود؟ همه گفتن بله دستتون درد نکنه عالی بود! ما هم که نخود تو دهنمون خیس نمی خوره،گفتیم:پس از این به بعد هر وقت خواستین شربت درست کنین نصفشو آب شور بریزین تا خوشمزه تر شه!حالا اگه آب شور در دسترس نبود دو قاشق نمک هم بریزید کفایت می کنه!

وقتی ماجرا رو تعریف کردیم همه پوکیدن از خنده،بعضیا هم گفتن اگه تا فردا مردن بدونید قضیه چیه!

خدارو شکر عمر همه به دنیا باقی بود و خون کسی نیفتاد گردنمون.



نوع مطلب : خاطرات دانشجویی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

 سلام به همه.این داستان یه جورایی جواب اعتراضیه که به خدا داشتم(توی وب خودمو میگم)،خلاصه اش اینه که کلی شاکی بودم که چرا خدا منو دوست نداره و این چند وقته چرا این همه بد میارم تا اینکه به این داستان بر خوردم و خدا خیلی قشنگ و سریع جوابمو داد.داستان جالبیه و خوندنش خالی از لطف نیست...

چندین سال پیش بود ما در یک خانواده خیلی فقیر در یک ده دور افتاده،توی یک کلبه کوچیک زندگی می کردیم.روزها در مزرعه کار می کردیم و شبا از خستگی خوابمان می برد.

کلبه ما نه اتاق داشت نه اسباب و اثاثیه ای نه نور کافی...

از برداشت محصول انقدری گیرمون می آمد که شکم پدر و مادر و سه تا بچه سیر بشه. یادم می آید یک سال که نمی دونم به چه علتی محصول مان بی دلیل بیشتر از سال های پیش شده بود،بیشتر از همیشه پول گرفتیم.یک شب مامان ذوق زده یک مجله کهنه و خاک خورده را از توی صندوق بیرون کشید و از توی آن یک عکس خیلی خوشگل از یک آینه نشانمان داد.همه با چشمان هیجان زده عکس را نگاه می کردیم .مامان گفت:بیایید این آینه را بخریم،حالا که کمی پول داریم این هم خیلی خوشگله...

ما پیش از این هیچ وقت آینه نداشتیم،این هیجان انگیزترین اتفاقی بود که می توانست برایمان اتفاق بیافتد.پول کافی هم برای خریدش داشتیم.پول را دادیم به همسایه تا وقتی به شهر می رود آن آیینه را برایمان بخرد .آفتاب نزده باید حرکت می کرد. از ده ما تا شهر حداقل پنج فرسخ راه بود ،یعنی یک روز پیاده روی،تازه اگر تند راه می رفت.

سه روز بعد وقتی همه داشتیم در مزرعه کاری می کردیم،صدای همسایمان را شنیدیم که یک بسته را از دور به ما نشان می داد.چند دقیقه بعد همه در کلبه دور مامان جمع شدیم.وقتی بسته را باز کرد،مامان اولین کسی بود که جیغ زد:وای ی ی ی..حسین آقا، تو همیشه می گفتی من خوشگلم، واقعا من خوشگلم!

بابا آینه را گرفت و نگاهی در آن کرد.همینطور که سبیل هایش را می مالید،لبخند ریزی زد و با آن صدای کلفتش گفت:آره، منم خشنم،اما جذابم،نه؟! نفر بعدی آبجی کوچیکه بود:مامان واقعا چشمام به تو رفته ها!

آبجی بزرگه هم نفر بعدی بود که با هیجان و چشمای ورقلمبیده به آینه نگاه می کرد:می دونستم که موهام رو اینجوری می بندم خیلی بهم میاد!

با عجله آینه را از دستش قاپیدم و در آن نگاه کردم...می دانید در چهار سالگی یک قاطر به صورتم لگد زده بود و به قول معروف صورتم از ریخت افتاده بود.وقتی تصویرم را دیدم،یکهو داد زدم:من زشتم!من زشتم!

بدنم می لرزید دلم می خواست آینه را بشکنم،همینطور که دانه های اشک از چشمانم سرازیر بود به بابا گفتم:یعنی من همیشه همین ریختی بودم؟

- آره عزیزم.همیشه همین ریختی بودی.

- اونوقت تو همیشه منو دوست داشتی؟

- آره پسرم همیشه دوستت داشتم.

-چرا؟آخه چرا دوستم داری؟

- چون تو مال من هستی!

سال ها از این قضیه گذشته، حالا من هر صبح صادقانه به خودم نگاه می کنم و میبینم ظاهرم زشت است.آنوقت از خدا می پرسم:یعنی واقعا دوستم داری؟

و او در جوابم می گوید:بله.

و وقتی به او می گوییم:چرا دوستم داری؟

به من لبخند می زند و می گوید:چون تو مال من هستی...



نوع مطلب : مطالب مذهبی و پند آموز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

...وقتی صلوات مردمی که برای تشییع پیکر محمد رضا دیرینه ی حقیقی آمده بودند تمام شد ، پیکر شهید به آرامی از داخل تابوت درون قبر قرار داده شد. لحظاتی بعد محمد رضا آرام تر ازهمیشه درون قبر خوابیده بود. تا این لحظه همه چیز روال عادی خود را طی می کرد. اما هنوز فرازهای اول تلقین تمام نشده بود که عموی شهید فریاد زد: «الله اکبر! شهید می خندد
او که خم شده بود تا برای آخرین بار چهره ی پاک،آرام ونورانی محمد رضا را ببیند، متوجه شده بودکه لب های محمد رضا در حال تکان خوردن است و دو لب او که به هم قفل و کاملاً بسته شده بود ، درحال باز شدن و جدا شدن است و دندان های محمدرضا یکی پس از دیگری در حال نمایان و ظاهرشدن است.
عموی او می گفت: ابتدا خیال کردم لغزش حلقه های اشک در چشمان من است که باعث می شود لب های شهید را در حال حرکت ببینم، با آستین، اشک هایم را پاک کردم و متوجه شدم که اشتباه نکردم.
لب های او در حال باز شدن بود و گونه های او گل می انداخت...

(برای مشاهده لبخند زیبای شهید به ادامه مطلب بروید)



نوع مطلب : مطالب مذهبی و پند آموز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

سلام به همه دانشجوای عزیز مخصوصا لامردیاشون اونم از نوع پیام نوری...

این ورو نگاه جهرمیا اون ورو نگاه بازم جهرمیا ای بابا... کجایین لامردیا آبرومون رفت!!!  ولی آفرین به شما جهرمیا که انقده اکتیوین البته چون بچه های پیام نوری خیلی درس خونن الآن هم که بازار میانترما داغه داغه وقت این کارارو ندارن منم امروز امتحانام تموم شده الحمدالله اما انشاا... وقتی امتحانا تموم شد همه میان تا شرکت کنن (بزک نمیر بهارمیاد...)

می خواستم اینم متذکر بشم که خانوما اشتباه نشه باور بفرمایین به جان خودم ورود خانوما به این وبلاگ ممنوع نیست!!! پس تشریف بیارین عضو بشین ،مطلب بذارین تا بعضیا از اون فکرا نکنن !!!

حالا واسه خالی نبودن عریضه  هم که باشه این متن که درباره تغییرات دانشگاه پیام نور در سال جدیده گذاشتم البته اینو یکی از بچه های خوش ذوق مهندسی صنایع(بنیامین فرجمندی) نوشتن دستشون هم درد نکنه.

تغییرات دانشگاه در سال جدید :

1-گذاشتن لیوان یكبارمصرف فقط برای یك ساعت كنار آبسردكن ها برای شادی روح سال 90 .

2- تبدیل شدن دانشگاه پیام نور لامرد به زندان اوین ،تو دانشگاه به هر طرف كه نگاه میكنی دوربین كار گذاشتن و روز به روز هم تعدادش بیشتر میشه، فقط تنها جایی كه مسولین یادشون رفته بذارن فكر كنم سرویس بهداشتی باشه .

بد نیست انواع غذاهای دانشگاه رو نام ببریم :

1.چمن پلو (غذایی لذیذ و خوش طعم)

2.چلو خورشت وحشت(غذایی مقوی با انواع حبوبات)

3.كوبیده چُماخی(خوشمزه ترین و سفتترین غذا)

4.چلو مرغ كباب(خوش طعم و خشكترین غذا كه بدون نوشیدنی به هیچ عنوان از گلو پایین نمیره)

یه كم هم در مورد تجهیزات جدیدی كه داخل دانشگاه قرار دادن صحبت كنیم . یكی از این تجهیزات ،دستگاه واكسره هست كه دم در ورودی گذاشتن . بیچاره این دانشجوها عشقشون شده این واكسره، تا از راه میرسن سریع میرن باهاش بازی میكنن .  این بنده خدا ها نمیدونن كه این دستگاهه واكس نداره ،آخه مسولین وقتی دستگاه خریدن یادشون رفته جوهراشو بخرن .بازم خوبه حداقل گردگیری میكنه . یه چیز جالبی بگم شاید خودتون هم دیده باشین ، بعضیا .بعضیا اینقدر به این واكسره علاقمندن كه با كفش اسپرت! كفش اسپرت! ، وای اینا دیگه كین ! دانشجو!!!

بریم سراغ این دستگاه خشك كننده ای كه داخل سرویس بهداشتی نصب كردن . قبل از اینكه بگم من یه تذكر به مسولین بدم .مسولین محترم، تا نزدن این دستگاهه رو خورد نكردن ،طرز استفاده ازش رو روی یه كاغذ بالاش بچسبونن .آخه بعضی دانشجوها میرن جلوش یكی محكم میزنن سرش میگن چرا روشن نمیشه .

روزای اول كه این دستگاهه نصب كرده بودن بین دانشجوها پخش شده بود كه داخل سرویس بهداشتی برای دانشجوها سشوار نصب كردن . سشوار!!! یا خدا !

یادم نره به مسولین بگم به غیر از طرز استفاده یه كاغذ دیگه هم بنویسن لطفا دست خود را زیر آن قرار دهید نه سر مباركتان . من خودم شخصا دیدم بعضی پسرا سرشونو زیرش میگیرن . قابل توجه دخترا كه به پسرا میخندن ،شنیده میشه كه دخترا ،البته بعضی دخترا ، جوراباشونو كه میشورن با این دستگاه جوراباشونو خشك میكنن ! جالبه!!! (باور کنین اینجاش صحت نداره و شایعه ای بیش نیست)

تو این دانشگاه كه نمیشه از مسولین انتقاد كرد ، این كاغذ بازی ها و پاس كاری ها و بی خیالی بعضی استادا و دربه دری دانشجوها هم شده قوزبالاقوز.

جمله آخر هم یه خورده از بدبختی های  رشته خودمون میگم .ما دانشجوهای رشته مهندسی صنایع شدیم یك توپ فوتبال برای آقای غفاری که ما رو هی توكلاسا پاس كاری میكنه . بیشتر موقه ها پیش میاد كه كلاس خالی برامون پیدا نمیشه در این مواقع استاد جلو و دانشجوها پشت سر كل دانشگاه رو گشت زده و زیارت كرده تا اینكه به لطف خدا یك كلاس خالی پیدا بشه .

خدا بهمون رحم كنه .



نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی