تبلیغات
وبلاگ گروهی دانشجویان شهرستان لامرد - مطالب علیرضا غلامزاده
 
وبلاگ گروهی دانشجویان شهرستان لامرد
اتاق فکر ِ دانشجویان !
درباره وبلاگ


فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا)
«به گونه ای هوس انگیز سخن نگویید تا بیمار دلی در شما طمع نکند، و به گونه ای شایسته و معمولی سخن بگویید.»

آیه قرآن ِ ... خوب ؟ فقط و فقط وفقط از بحث لهو بپرهیزید ... اینجایی ما انعطاف به خرج دادیم و از خواهران و برادران در کنار هم برای نویسندگی استفاده کردیم .

انشالله همه رعایت کنن که اگر احساس شود وبلاگ به سمت ِ لهو و بیهودگی میرود بدون شک وبلاگ تعطیل میشود .... پیشاپیش از اینکه قوانین رو رعایت میکنید ممنونم .

مدیر وبلاگ : ابوالفضل ابراهیمی
نظرسنجی
سلام ! وبلاگ چطور بود ؟





ای زن، ای الطاف دستِ حضرتِ پروردگار
ای تو بهتر از همه هستی، به صد ره آشکار
خنده ات چون روشنایِ صبحِ هستی، پر ضیا
خنده ات چون دامنِ عرش خدا، مهدِ صفا
روزت مبارک


روز زن بر همه دختران،زنان و مادران مبارک باد
به خصوص مادر مهربون خودم


نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سلام دوستای خوبم.امیدوارم که زیاد سراغ سرگرمی های کاذب نرید و یه کم هم درس بخونید.
خدا رو خوش نمیاد این همه راه اومدید تو لامرد خشــــــــــــــک بـــــــــــی آــــــــــــــــبو علفــــــــــــــــــــــــــــــ ،این همه سختی بکشید و وقتتون رو هدر بدید.
البته همه شماها یه پا واسه خودتون تو کارای مختلف استادید.اما هدف اصلی تون رو از اومدن به لامرد فراموش نکنید. که خدای نکرده لیسانستون که گرفتید بعد بری دنبال کار و هیچی بلد نباشی و انوقت شرمنده خودت بشی.(همین بلا بعد ار کاردانی نسیب خودمم شد اما خیلی زود مث یه مرد خودمو کشیدم بالا)
اکه میبینید من زیاد میام اینجا پرسه میزنم واسه اینه که من کلاً رفیق بازی رو واسه همیشه کنار گذاشتم و یه خورده بگی نگی عاقل شدم.(وقت آزادم خوبه)ضربه های زیادی از رفیق بازی خوردم.البته یه دوست فابریک بلداجی دارم(شهرکرد)،یه دونه یاسوجی ودوتاهم لامردی این کل رفیق های من هستند.ما بقی همه در حد سلام علیک و خوشو بش کردن های همکلاسییییییییییییییییی در عین حال با همه هم میپرم..همش تنها تو خونه یا کتابخونه هستم،که از این به بعد هم دوباره باید برم سر کار(کارخونه الیاف)آخه چند مدت بیکار بودم.
خلاصه مطلب سرتون رو درد نیارم این عنوانی که نوشتم یه سوزن به خودت بزن یه جوالدوز به مردم یه ضرب المثل هست که تو لامرد رایجه
(جوالدوز=جل دوز=سوزن خیلی بزرگ)
یادش بخیر کاردانی یاسوج بودم.خیلی شهر خوش آبو هوایی بود. خیلیییییییییییی جاتون سبز با اجازتون هر بعداز ظهر 5شنبه ها با دوستان پارک ساحلی با ویولن و سنتور(واقعا جاتون خالی)والیبال بازی(خیلی طرفدار داشت) میون جمعیت شلوغ.
هر جمعه کباب زدن تو آبشار،یا تنگ مهریون.خیابون گردی های شبونه،ول گردی ماشین سواری،پل هواییییییییییییییی(خیلی باحال بود)آخه یاسوج یه دونه پل هوایی داشت تو مرکز شهر مسلط به زمین چمن تیم شهرداری یاسوج با اجازتون هر موقع شهرداری بازی داشت عبور از پل هوایی معنی نداشت یا وقتی که خلوت بود منو دوستام میرفتیم اون بالا و مسخره کردن  و خندیدن.یه ماشین جلوی ماشینای دیگه میپیچید  ماشینای دیگه وایمیسادن دعوا کردن تو خیابون یا سر تقاطع ماشین میومد جلوی اتوبوس خط واحد دور میزد،خط واحد هم دوپا میرفت رو ترمزززززززززززززززز طفلک مسافرا همشون با سر میرفتند تو صندلی های ردیف جلوییی.بعد هم اومدند پله ها رو برداشتند که پله برقی بزارن خودشون پشیمون شدن گفتند مردم وایمیسن دعوا کردن سر کی زودتر بره بالا خون و خون ریزی راه میفته.دوباره همون پله ها رو از نو جوش دادند.
یادش بخیر خوش گذشت اما هر موقع این دوست یاسوجیمون میومد از شهرشون تعریف کنه ما این چیزا+استادای عقده ای دانشگاه+مسئولای عقده ای دانشگاه+کمبودای دانشگاه=بی فرهنگی عده ای   رو چماق میکردیم تو سرش که دیگه به سرش نزه از شهرش تعریف کنه.یه دوست لامردی دیگه هم اونجا داشتیم با اجازتون از لهجه هیچ شهری استفاده که نکرد هیچ گفت هرطور شده لهجه لامردی رو به همشون یاد میدم همین کارم کرد.حتی بچه های تهرانی هم لهجه لامردی رو  دیگه داشتن ازمون میدزدیدند.
اما این قسمت ماجرا
امروز کتابخونه فنی2 بودم داشتم معادلات دیفرانسیل،مشتق،انتگرال رو درو میکردم که دیدم باید یه سری برم restroom.رفتم ،اما وقتی خواستم دستمو بشورم دیدم گلبول های توی خونم دارن بندری میرقصن.این آب این قدر جوش بود که اصلا نمیشد دستت رو ببری زیرش به هزار زحمت دستمو شستم.حالا از مابقی کمبودات و مشکلات شهر و دانشگاه هم بگذریم
همینجا بود که یاد رفیقم افتادم که چقدر اذیتش کردم،و این ضرب المثل یادم اومد که یه سوزن به خودت بزن یه جوالدوز به مردم.
من واقعا نمیدونم بچه ها چطور تو لامرد طاقت آوردند.البته امسال خدا رو شکر گرما خیلی دیر شروع شد و هنوز هم به نصف خودش هم نرسیده که این همه صدای بچه ها در اومده.
خداییش ما تابستونایی رو با دمای 58 یا 60 رو گذروندیم اما اخبار هواشناسی هیچ وقت بالاتر از 49 رو اعلام نکرد.دما سنج همه اتوبوس ها تولامرد از 56 رد شده بود و با اجازتون نیروگاه سیکل ترکیبی هم خراب شده بود و میگفتند برق قسمتی از استان باید تو طول روز قطع بشه تا بتونیم به کازرون برق برسونیم.و لامرد تو این دما بی برق میشد.
جاتون خالیییی.
ما که اهل خود لامردیم دیگه عادت داریم،بعضی شبا میریم لب ساحل شنا کردن و ماهی زدن یا صله ی رحم به جا آوردن و...
و از این کارا.امیدوارم خداوند صبری بهتون عنایت بفرماید.
البته بعضی وقتا یه خورده که قاط میزنم از گرما یه خورده....نثار اجداد خدابیامرز میشه
آخه ما اصالتاً کرمانشاهی بودیم این جدمون خریتش گرفت به جنوب مهاجرت کرد.(زنگنه کرمانشاه،خیلی معروفه)
بچه ها ببخشید داره دیرم میشه باید برم یه لباس کار نو بگیرم آخه تو شرکت گیر بازاره
شرمنده سرتون هم درد آوردم راستی اگه تونستم یه عکس از طبیعت بکر لامرد،تو فصل بهر رو واستون میزارم که یکم امیدوار بشید.


نوع مطلب : خاطرات دانشجویی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوستان ظاهرا خیلی علاقه دارن گفتم یه چندتا واسطون بزارم،دیگه جلوی برد توی راهرو اینقدر صف نکشید.


آب قطع شده بود بعد از اینکه وصل شد یه آب زرد از شیر میومد
داداشم گفت اینا مال زنگ لوله هاست؟
گفتم پ نه پ سازمان آب واسه عذرخواهی اولش آب پرتقال می فرسته!


 

رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر. میگه شمام دستشویی داری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!

......

رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم. مربیه میگه بچه رو میبریدش؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ همینجا میخورمش

......

تو پارک رفتم دستشویی اومدم بیرون یکی جلومو گرفته! میگم پولیه؟
مبگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ من اینجا نشستم پشه ها نیان تو حین کار براتون مزاحمت ایجاد کنند

......

نفس نفس زنون خودم رو رسوندم به اتوبوس ...راننده میگه می خوای سوار شی؟!
په نه په اومدم سفر خوشی رو براتون آرزو کنم!
......
مرغ رو از فریزر در آوردم میگه می خوای غذا درست کنی ؟!
                                             پ ن پ
 خانوادش اومدن از سردخونه میخوان ببرن خاکش کنن !

......

تو ماشین صدای آهنگ تا ته بالا بود پلیس جلومو گرفته میگه:صدای ظبطِ ماشینته؟ پَ نه پَ کامران و هومن تو صندوق عقب کنسرت دارند.

......


رفتم سم بخرم واسه سوسک . میگه میخواین سریع بمیره ؟! پ نه پ می خوام شکنجش کنم ازش اعتراف بگیرم !!

......


طبقه بالایی داره توی خونه گل کوچیک بازی میکنه ، رفتم درشونو زدم میگه صدای ما اذیتتون میکنه ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ اومدم بگم مواظب باشید بازیکن دو اخطاره توی زمین نفرستید که بعدا گندش دربیاد

......

دوستم میگه چرا انقدر غذات کم شده ؟ میگم : تو رژیمم … میگه رژیم لاغری ؟! …پَـــ نَ پـَـــ رژیم صهیونیستی

......



سر کلاس زبان عمومی دوستم هویج اورده بود, داشتیم میخوردیم! اون یکی دوستم اومده تو کلاس میگه: هویجه؟!!! گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ موز ه رفته برنزه کرده......!

......


داشتم دوان دوان دنبال سوسکه میدوییدم که بکشمش...بابام میگه میخوای بکشیش... پـَـ نـَـ پـَـ ناکس ماچم کرده نمیزاره ماچش کنم

......

داشتم آلبوم دوستم رو نگاه می کردم، تو یکی از عکس ها یه بچه  میمون رو بغل کرده بود، بهش میگم: این تویی میمون رو بغل کردی؟ میگه پـَـ نـَـ پـَـ این میمونه که منو بغل کرده



نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391
سلام به همه دوستای خوبم.من خیلی دوست دارم  حکایت ها و پندهای امامان معصوم رو بشنوم.واقعا جالبه آدم وقتی فکر میکنه میبینه با وجود گذشت هزارو چهارصد سال هنوز قابلیت درک کامل این حرفها رو نداره.اگه داشتیم نکرار خطا نمیکردیم.خطا کردن خاصیت انسان هست،اما تکرار خطا صفت شیطان.
بعضی وقتها به خاطر یه ذره خستگی میگیم بابا ول کن بعداٌ نماز میخونیم یا اصلا من خیلی دانشجوهایی دیدم که نماز خون ها رو مسخره میکنن.
مگه خدا نیاز به نماز منو تو داره که این حرفها رو  میزنیم.هزاران هزار فرشته شبانه روز دارن خدا رو تسبیح میکنن اونوقت ما میگیم ولش کن بعدا که حالش داشتیم نمازمون رو هم میخونیم.
ای کاش خوب فکر میکردیم و موقع نماز به همه چیز میگفتیم نماز دارم.این نماز فقط و تنها فقط تشکر ما از خداست واسه نعمت های بی پایانی که بهمون داده.
حالا میخوام شما رو دعوت کنم به خوندن این داستان.


در داستان جالبى از امیر المومنین حضرت على(علیه السلام ) به این مضمون نقل شده است كه روزى رو به سوى مردم كرد و فرمود: به نظر شما امید بخش ترین آیه قرآن كدام آیه است ؟ بعضى گفتند آیه "ان الله لا یغفر ان یشرك به و یغفر ما دون ذلك لمن یشاء"(خداوند هرگز شرك را نمى بخشد و پائین تر از آن را براى هر كس كه بخواهد مى بخشد) سوره نساء آیه 48
امام فرمود: خوب است ، ولى آنچه من میخواهم نیست ، بعضى گفتند آیه "و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفرالله یجد الله غفورا رحیما" (هر كس عمل زشتى انجام دهد یا بر خویشتن ستم كند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را غفور و رحیم خواهد یافت) سوره نساء آیه 110
امام فرمود خوبست ولى آنچه را مى خواهم نیست .
 بعضى دیگر گفتند آیه "قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفورالرحیم" (اى بندگان من كه دراثر گناه، بر خویشتن زیاده روی کرده اید، ازرحمت خدا مایوس نشوید در حقیقت ‏خدا همه گناهان را مى‏آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است) سوره زمرآیه53
امام فرمود خوبست اما آنچه مى خواهم نیست ! بعضى دیگر گفتند آیه "و الذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا نفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله" (پرهیزكاران كسانى هستند كه هنگامى كه كار زشتى انجام مى دهند یا به خود ستم مى كنند به یاد خدا مى افتند، از گناهان خویش آمرزش مى طلبند و چه كسى است جز خدا كه گناهان را بیامرزد)
سوره آل عمران آیه135
باز امام فرمود خوبست ولى آنچه مى خواهم نیست . در این هنگام مردم از هر طرف به سوى امام متوجه شدند و همهمه كردند فرمود: چه خبر است اى مسلمانان ؟ عرض كردند: به خدا سوگند ما آیه دیگرى در این زمینه سراغ نداریم . امام فرمود: از حبیب خودم رسول خدا شنیدم كه فرمود:
امید بخش ترین آیه قرآن این آیه است
"واقم الصلوة طرفى النهار و زلفا من اللیل ان الحسنات یذهبن السیئات ذلك ذكرى للذاكرین"
سوره هود آیه 114

و فرمود: اى على! آن خدایى كه مرا به حق مبعوث كرده و بشیر و نذیرم قرار داده یكى از شما كه برمى‏خیزد براى وضو گرفتن، گناهانش از جوارحش مى‏ریزد، و وقتى به روى خود و به قلب خود متوجه خدا مى‏شود از نمازش كنار نمى‏رود مگر آنكه از گناهانش چیزى نمى‏ماند، و مانند روزى كه متولد شده پاك مى‏شود، و اگر بین هر دو نماز گناهى بكند نماز بعدى پاكش می‏كند، آن گاه نمازهاى پنجگانه را شمرد
بعد فرمود: یا على جز این نیست كه نمازهاى پنجگانه براى امت من حكم نهر جارى را دارد كه در خانه آنها واقع باشد، حال چگونه است وضع كسى كه بدنش آلودگى داشته باشد، و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشوید؟ نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امت من همین حكم را دارد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391
امروز یکی از دوستای خوبم بنده خدا رفت سربازی.خیلی تلاش کرد که نره یا معاف بشه ولی دید فایده نداره بایدرفت،تا پخته روزگار بشه.
این رو تقدیم میکنم به همه دانشجوهایی که سربازی در کمین اونهاست.
شعر طنزی از علی‌اصغر شیری:

خدمت شبیه یک درد اصلاً دوا ندارد
باید معاف باشی، چون او که پا ندارد


وقتی که قورمه‌سبزی بوی چمن گرفته
سرباز یا مریض است یا اشتها ندارد


وقتی غذا ندارد طعمی به‌غیرِ کافور
یک لحظه خواب شیرین گردان ما ندارد


از بس‌که توی پوتین پاها مچاله گشته
سرباز احتیاجی به سنگ‌پا ندارد


آنکادر کل گردان بد نیست، افتضاح است
فرمان ایست، از نو... اصلاً صدا ندارد


از بس به دور پرچم سربازها دویدند
حمام و دستشویی امروز جا ندارد


در دستشوییِ هنگ سرهنگ مار دیده‌ست
گفتم: که من می‌ترسم، گفتا: بیا، ندارد


گفتم: جناب سروان، آخر چرا؟ چگونه؟
با یک لگد به من گفت: ارتش چرا ندارد

منبع: دفتر طنز حوزه هنری




نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم
ارزش واقعی انسان به چیست؟
این کلام از جناب علامه نقل به مضمون است
علامه محمد تقی جعفری (رحمه­ الله ­علیه) می­ گفتند:
عده ­ای از جامعه ­شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».
برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه­ ی آن است. اما معیار ارزش انسان­ها در چیست.
هر کدام از جامعه شناسان صحبت­هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند.
بعد  وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر می­خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می­ورزد.
کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است.
اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه­ ی خداست.
علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان صحبت­های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.
وقتی تشویق آن­ها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه­ السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه می­فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه­ی چیزی است که دوست می­دارد».
وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه­ ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه­ السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . .
حضرت علامه در ادامه می­ گفتند: عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!» . چقدر بدش می­آید؟ در واقع می­فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی­ ارزش است! 
اینجاست که ارزش و مفهوم «ثار الله» معلوم می­شود. ثار الله اضافه­ ی تشریفی است . خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه­ ی خدای متعال است.


نوع مطلب : مطالب مذهبی و پند آموز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391
سلام به تمام دانشجوهای فعال وبلاگ نویسی.
امروز گفتم از وقت های دیگمو بزنم و بیام یه سری به وبلاگ و اعضای باحالش بزنم.
ابتدا من باید یه تشکری از آقای ابراهیمی بکنم که باعث شده یه روحیه تازه بین بچه ها به وجود بیاره و در راه بالا بردن سطح آگاهی های دانشجو ها تلاش میکنه.
امیدوارم که این وبلاگ کار و هدفشو به خوبی در پیش بگیره و با عث ترقی دانشگاهها بشه.
من میخواستم از بچه های هر سه دانشگاه دعوت کنم اگر مایل هستید با همکاری بسیج و دسته ای از مسئولان یه جلسه دیدار با نماینده منتخب لامرد جناب آقای دکتر موسوی ترتیب بدیم و دانشجو ها در این جلسه از طریق نماینده دانشجوهای همون دانشگاه کمبودها و مشکلات دانشگاههاشون  رو به آقای نماینده بگن و سخت بسیج دانشگاهها پیگیر این مسئله بشن و به زودی زود انشاالله مشکلات دانشجوها تو لامرد به حداقل ممکن برسه.چون پای درد دل بعضی از دانشجوها که نشستم دیدم دل پری از مسئولا دارن.با نظراتتون من رو در انجام این کار یاری کنید.
با تشکر کوچیک همه شما دانشجوهای عزیز


نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391
سلام به تمام برو بچ دانشجو.
انشاالله که دسته جمعی حالتون خوب باشه و میانترمها خوشحالتون کرده باشه.
میخواستم یه حکایتی رو یادآور بشم
:(رفتیم ثواب کنیم کباب شدیم)
ماجرا بر میگرده به چند شب پیش.با اجازتون اون شب حس و حال همکاری با بچه های بسیجو داشتیم(بچه ها در تدارک مراسمی بودند)،یکی از دوستان بسیجیمون بنده خدا دستش رگ به رگ شده بود و درک میکشید،گفتم دور از مردیه بچه اینجا باشیم و به داد بچه های دانشجو نرسیم.
خلاصه رگ غیرت داشت خودشو میترکوند،دستشو گرفتم گفتم بیا بریم پیش یه دکتر محلی که خونش همین نزدیکی هاست تا روبراهت کنه.رفتیم یه چسپ طبی گرفتیم که بریم هنوز نرفته یه ماشین از راه رسید و جلوی ما پیچید و ماهم که بهش خیلی نزدیک شده بودیم راهی نداشتیم و یه تصادف ناقابل کردیم اونم از نوع شاخ به شاخ.این دوستمون بنده خدا دستش که از قبل درد میکرد بد تر شد و پای خودمون هم صدمه دید وچند روز درد کشیدیم و خونه نشین شدیم.
درس این حکایت
این بود که آخه ادم عاقل،چرا از قبل خوب فکر نمیکنی و به عاقبت کار نمی اندیشی؟اگه خدای نکرده تصادف شدیدی میکردی چه میخواستی جواب دوست عزیز و خونواده اش رو بدی؟
پس حتما قبل از اینکه کاری انجام بدید،همه جوانب رو در نظر بگیرید.



نوع مطلب : خاطرات دانشجویی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391
سلام دوستای دانشجوی عزیز.چند روز پیش وبلاگ انجمن علمی برق دانشگاه تابناک رو راه انداختیم اما به دلیل برخورد با امتحانات میانترم نتونستیم بروزش کنیم.دوستانی که مایل به همکاری هستند میتونن با ارسال یه کامنت مشخصات خودشون(ایمیل،نام کاربری،رمز،شماره دانشجویی و شماره تلفن) رو بدند و عضو بشن و در تبادل اطلاعات علمی همکاری داشته باشند.
www.tabnak-powerelectric.mihanblog.com



نوع مطلب : مباحث علمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی