تبلیغات
وبلاگ گروهی دانشجویان شهرستان لامرد - مطالب آبان 1391
 
وبلاگ گروهی دانشجویان شهرستان لامرد
اتاق فکر ِ دانشجویان !
درباره وبلاگ


فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا)
«به گونه ای هوس انگیز سخن نگویید تا بیمار دلی در شما طمع نکند، و به گونه ای شایسته و معمولی سخن بگویید.»

آیه قرآن ِ ... خوب ؟ فقط و فقط وفقط از بحث لهو بپرهیزید ... اینجایی ما انعطاف به خرج دادیم و از خواهران و برادران در کنار هم برای نویسندگی استفاده کردیم .

انشالله همه رعایت کنن که اگر احساس شود وبلاگ به سمت ِ لهو و بیهودگی میرود بدون شک وبلاگ تعطیل میشود .... پیشاپیش از اینکه قوانین رو رعایت میکنید ممنونم .

مدیر وبلاگ : ابوالفضل ابراهیمی
نظرسنجی
سلام ! وبلاگ چطور بود ؟





الهی! آن که را عشق نیست، ارزش چیست؟ 







فلسفه حرف می آورد و عرفان سکوت.
آن عقل را بال و پر می دهد و این عقل را بال و پر می کند.
آن نور است و این نار.
آن درسی بود و این در سینه.
از آن دلشاد شوی و از این دلدار.
از آن خداجو شوی و از این خداخو.
آن به خدا کشاند و این به خدا رساند.
آن راه است و این مقصد.
آن شجر است و این ثمر .
آن فخر است و این فقر .… 
آن کجا و این کجا.
هزار و یک نکته، علامه حسن زاده آملی



نوع مطلب : مطالب مذهبی و پند آموز، 
برچسب ها : آملی، حسن زاده آملی، مذهبی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


برای كسب اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب رجوع شود
محل برگزاری جشنواره دانشگاه تابناك لامرد


نوع مطلب : مباحث علمی، کلیپ صوتی و تصویری، 
برچسب ها : جشنواره كلیپ دانشجویی، جشنواره شهید آوینی، جشنواره نماهنگ دانشجویی شهید آوینی، شهید آوینی، جشنواره، اوینی، وبلاگ كتیبه،
لینک های مرتبط : وبلاگ كتیبه،
نظرات ()

این فقط یک داستانه

((دوستان این داستان رو تا آخرش بخونین و در قسمت نظرات یک جمله به دلخواه به تمام مادران دنیا تقدیم کنین))

مادرمن فقط یک چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت .یک روز اون اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره .خیلی خجالت کشیدم. آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟ به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم و فورا از اونجا دور شدم روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یک چشم داره! فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم. کاش زمین دهن وا میکرد و منو ، کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد .روز بعد به مادرم  گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا از پیش من نمی ری ؟ ولی مادرم  هیچ جوابی نداد.... حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم، چون خیلی عصبانی بودم. احساسات مادرم برای من هیچ اهمیتی نداشت .دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم .سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم .اونجا ازدواج کردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی .از زندگی، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم .تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من ،اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه هاشو ،وقتی مادرم  ایستاده بود دم در، بچه های من  به اون خندیدند و من سر مادرم  داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا اونم بی خبر ؟؟
سرش داد زدم، چطور جرات کردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟! گم شو از اینجا! همین حالا
اون به آرامی جواب داد، اوه خیلی معذرت میخوام. مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد .یک روز، یک دعوت نامه از ایران  اومد در خونه من در سنگاپور .برای شرکت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه .ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری به ایران  میرم .بعد از مراسم، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون( یهنی خونمون تو ایران ) البته فقط از روی کنجکاوی .همسایه ها گفتن که مادرم مرده ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم .همسایه ها  یک نامه به من دادند که مادرم  ازشون خواسته بود که به من بدن.

این بود نامه مادرم :
ای عزیزترین پسرمن، من همیشه به فکر تو بوده ام.منو ببخش که به خونت توی سنگاپوراومدم و بچه ها تو ترسوندم .خیلی خوشحال شدم وقتی شنیـــدم داری میای ایران، ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تو رو ببینم وقتی.. داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلـی متـاسفم. آخه میدونی  ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی، تو یه تصادف، یک چشمت رواز دست دادی.به عنوان یک مادر، نمی تونستم تحمل کنم و ببـینم که توداری بزرگ میشی با یک چشــم !!!بنابراین چـشم خودم رو دادم به تو . برای من اقتخاربود که پــسرم میتـونست با اون چشم به جــای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه . با همه عشق و علاقه

مادر یک چشم تو




نوع مطلب : درس زندگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

چند برش از زندگی مولاعلی (ع) ...

پیامبر دست هایش را برد بالا و دعا کرد : «خدایا هر کس علی را دوست دارد، دوستش داشته باش ؛ هر که با او دشمن است، تو هم دشمنش باش ... » .

پیامبر دو انگشت سبابه اش را چسباند به هم و گفت : «درست مثل این دو انگشت، کتاب خدا و اهل بیت من هم از هم جدا نمی شوند تا کنار حوض کوثر » .

گفت : «اگر با این دو تا باشید ، گمراه نمی شوید » .

پیامبر دست علی را برد بالا تا جایی که زیر بغل هایش دیده می شد، آنگاه گفت : «اگر با این دو تا باشید گمراه نمی شوید .» این ها را که گفت، نشست توی چادرش، علی هم مقابلش . آن وقت گفت مردم گروه گروه بیایند و بیعت کنند . با علی دست بدهند و این مقام را به او تبریک بگویند . پیامبر فرمود علی را با لقب امیرالمومنین خطاب کنند .


 گفتند : «خلیفه نباید جوان باشد . علی جوان است . » بعد دیدند دلیل محکمی نیست .

گفتند : «علی زیاد می خندد ، زیاد شوخی می کند، مردی باید خلیفه بشود که عبوس باشد، مردم از او بترسند و حساب ببرند .»

همین هم شد .


 «این تعمیری نیست، تعویضی است. » این را کفاش می گفت که انبوه وصله های روی هم نشسته را می دید، و اینکه برای حضور یک وصله ی تازه ، جایی نمی دید.

خودش کفش را دست گرفت و شروع کرد به بستن زخم های دهان باز کرده .

زل زده بودیم به کارش . نگاه های سنگین و معنادارمان را خواند.

پرسید : این کفش ها چقدر می ارزد؟

-تقریبا هیچ ! ارزشی ندارد .


 حکومت بر شما همین قدر برایم ارزش دارد و حتی کمتر . مگر اینکه بتوانم با آن، عدالت را جاری کنم.

قصاب گفت : «این گوشت خوب است، بیا بخر.»

گفت: «الان پول ندارم» .

قصاب گفت: «نسیه می دهم، صبر می کنم پولش را بیاوری ».

گفت: «به جای آنکه تو صبر کنی برای گرفتن پولت ، من صبر می کنم برای خوردن گوشت . این طوری بهتر است ».


 شوهرش سرباز امیرالمومنین بود . علی بن ابیطالب فرستاده بودش به یکی از مرزها که آنجا کشته شد . حالا زن مانده بود و چند طفل خردسال.

زن راه می رفت و امیرالمومنین را نفرین می کرد. او ولی برای بچه های آن زن نان می پخت . گرمای آتش صورتش را سرخ کرده بود. نان را به تنور می چسباند، می گفت: «بچش! این سزای کسی است که در کار یتیمان کوتاهی کند. »

زن همسایه آمده بود به آنها سر بزند که امیر مومنان را دید و شناخت. از زن پرسید: «وای به حالت! چه کسی را آورده ای کمکت کند؟ این که علی بن ابیطالب است.»

زن آمده بود جلو، اشک می ریخت و معذرت خواهی می کرد. علی اما می گفت: «من معذرت می خواهم، اگر در کارت کوتاهی کردم.»


باید درد داشت و داشت، اما خرسند بود. می رفت و می خواند؛ مدح علی (ع) را می گفت.

پرسیدم: چه کسی این انگشتان را جدا کرده است؟

- این نشان عدالت علی است که با خود می کَشم. شاه ولایت، امیر مومنان، پیشوای پارسایان، مولای من و همه مردم، وصی رسول آخرالزمان، علی بن ابیطالب آن را بُریده است.

- دستت را بریده، هنوز زبان به ثنا و ستایش او داری؟!

- چرا نگویم؟! دزدی کردم، سزایش همین است.

در محضر مولایم علی (ع) قصه ی شیفتگی دزد و مدحش را گفتم . فرمود:

ما را دوستانی است که اگر تکه تکه شان کنیم جز دوستی برما نیفزایند و دشمنانی که اگر عسل در کامشان کنیم، جز دشمنی انبار نکرده ایم . 


                                           مَن کُنتُ مَولاه فَهذا عَلِیّ مَولاه 
 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
تا امروز در مورد دین زرتشت و کوروش تحقیق کردین ؟ میدونین اصلا چیه ؟ 

ببینین این یکی از قوانین ِ کتابیه که این روزا سنگش رو به سینه میزنیم ! 




البته در کتب زرتشتیان از ظهور منجی در دین محمد(ص) خبر داده شده : 

در کتاب «زند» از کتب مقدسه زرتشتیان آمده:


آنگاه فیروزی بزرگ از طرف ایزدان می‌شود و اهریمنان را منقرض می‌سازد و تمام اقتدار اهریمنان در زمین است و در آسمان راه ندارند و بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان، عالم کیهان به سعادت اصلی خود رسیده، بنی آدم بر تخت نیک بختی خواهد نشست. 



جاماسب شاگرد زرتشت، در کتاب معروف خود «جاماسب نامه» می‌گوید:

پیغمبر عرب، آخر پیغمبران باشد ... از فرزندان دختر آن پیغمبر که خورشید جهان و شاه زنان نام دارد، کسی پادشاه شود در دنیا به حکم ایزدان، که جانشین آخر آن پیغمبر باشد در میان دنیا، که مکه باشد و دولت او تا به قیامت متصل باشد و بعد از پادشاهی او، دنیا تمام شود... همه‌ی جهان را یک دین کند و... پیغمبران خدا و حکیمان و پری زادگان و دیوان و مرغان و همه‌ی اصناف جانوران و ابرها و بادها و مردان سفیدرو در خدمت او باشند.

در بخش دیگری از «جاماسب نامه» آمده:

مردی بیرون آید از زمین تازیان، از فرزندان هاشم، مردی بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق و بر دین جد خویش بود، با سپاه بسیار روی به ایران نهد و آبادان کند و زمین را پر از داد کند و از داد وی باشد که گرگ با میش آب خورد.

اما این تناقضات از کجا آب میخوره ؟  آخه هیچ دینی جز اسلام از تحریف مبرا نیست ... اینیم یکیشه ! 

در آخر شعری که آیت الله صافی برای کورش گفته رو بخونید : 

ما را ز کورش و کی و جم اعتبار نیست

فخری به داریوش و به اسفندیار نیست

مرده است دور رستم و سیروس و کیقباد

ما را به جاهلیت آن دوره کار نیست

در سایه محمد(صلی الله علیه و آله) و آل محمدیم (علیهم السلام)

برتر از این برای بشر افتخار نیست

ابنای دین و سوره توحید و کوثریم

بر دل ز کفر و شرک و شرارت غبار نیست

اسلام، اعتقاد و نظام و هویت است

هر کس نداشت در دو جهان رستگار نیست

اندر دژ ولایت و حصن امامتیم

مانند این حصار به گیتی حصار نیست

ما امت عدالت و صلح و اخوتیم

در ما نفاق و شیطنتِ دیو سار نیست

از جاهلیت مجوس نگیریم رسم و راه

ما را به جز ولایت مهدی (علیه السلام) شعار نیست

اعلام «ان اکرمکم» باشد این پیام

در کیش ما به رنگ و نژاد اعتبار نیست

گر مدعی تلاش به توهین ما کند

با او بگو که از تو جز این انتظار نیست

تو باش و هفت خوان و خرافات و ترّهات

راهی که می‌ روی ره پروردگار نیست

زنده است دین احمد (صلی الله علیه و آله) و قرآن و اهل بیت (علیه السلام)

اکمل از آن طریق سوی کردگار نیست

یارب رسان امام زمان(علیه السلام) منجی جهان

فرّخ، زمان او که در آن، کار عار نیست

پر می‌ کند ز عدل به امر خدا زمین

بهتر ز عصر دولت او روزگار نیست

آئین دین مداری و تقوی شود رواج

رسم فساد و شرب مدام و قمار نیست

مؤمن عزیز گردد و کافر شود ذلیل

مرد خدا به دوره او خوار و زار نیست


نوع مطلب : مطالب مذهبی و پند آموز، مباحث علمی، 
برچسب ها : کورش، زرتشتیان، زرتشتیان و ظهور امام زمان، شعر آیت الله صافی در مورد کورش،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سالـــهاســتــــ کـه بـه انتــظار دیـدنـتــــ  ،زخــــم روزگــــار چـشیـــده ایــم از غــــم نبـــودنــتــــ

 

تـو همــانی که نـــدادی ذره خـــاک وطــنم   من نه آنـم که بفــروشم  تکــه هـای بـدنت

 







خـــوش آمــدید بــه خــانـــه اتـــــ...



نوع مطلب : غیره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

ادامه ی کرسی آزاد اندیشی دانشگاه تابناک ... :»

اول بگم که : گروههای مخالف ِ کرسی میتونن مطالبشون رو ارسال کنن تا در جواب این پست بزارمش ! 


آری چراغی که به خانه رواست به سوریه حرام است ...   این جمله هم در 

شعار زیباست و بدرد ِ همون سوت و کفِ تماشگرانی میخورد که برای دیدن

 فیلم سینمایی زد و خورد آمده اند  ! دلم میخواست این چراغ را در خانه ی

 من و شما روشن کنند تا همه ببینند که عاقبت ِ روشن ماندن این چراغ در

 خانه چه خواهد بود.   نمیدانم چند نفر را میشود با یک ضرب المثلِ دستکاری

 شده احساساتی کرد و گول زد !!! من نیز به استناد از همان

 ضرب المثل ادامه میدهم که : 

باید خانه ای باشد تا چراغی در آن روشن کرد مگر نه ؟؟؟  باید مسجدی

 باشد تا ما بودن چراغ در خانه را به آن ترجیح دهیم مگر نه ؟؟؟ من نیز 

دلم میخواهد چراغهایمان را در خانه روشن کنیم سپس اگر زیاد آمد

 زیادی اش را نذرِ حسینه کنیم !!!  اما فعلا مقدور

 نیست ... مقــــــــــــدور نیست !!!

زیرا بهایِ این چراغ خیلی سنگین است !! به سنگینی حمله 

مستقیم به ایران ، شاید !!! 

چرا فکر میکنید اگر سوریه را از دست بدهیم همه چیز خوب 

میشه و اقتصاد مملکت گل و بلبل میشه ؟؟؟

نـــــــــــه !! این سوریه خاکریز ِ جنگ ماست...  باز هم باید بگوییم که 

سوریه تنها دوست واقعی ما در این جهان است ؟ حال چه بشار باشد

 چه نباشد !!  سوریه را از دست نمیدهیم .سوریه را وزنه ی تعادل خود

 در منطقه نگه میداریم ... شد با دموکراسی، نشد با رایزنی ،

 نشد با جنگ، نشد با چنگ ، نشد با دندان،نشد با خون ، نشد با جون ....

  دارم با خودم فکر میکنم سوریه را باید یکی از استانهای ایران حساب کرد !! 

 آخه مردمش برای آرمانهای ما خون میدهند ... 

من از آن دوستانی که حکم مجلس گرم کن را داشتند تا منتقد تشکر

 میکنم، مجلس را گرم کردید !!! ملت را به سوت و کف واداشتید و

 به موضوع علاقه مند کردید !!! 

امام خمینی (ره ) فرمود :

اگر در داخل ممالك اسلامى نقشه‏هایى از طرف اجانب كشیده شده

 باشد كه خوف آن باشد كه تسلط بر ممالك اسلامى پیدا كنند، واجب

 است بر مسلمانان كه با هر وسیله‏اى كه ممكن است، نقشه آنها 

را به هم بزنند، و جلوگیرى از توسعه نفوذ آنها كنند


التماستان میکنم ببینید که 33 سال است دارند مارا به حمله تهدید

 می کنند و دنبال موقعیت مناسب میگردند ، البته وجودش رو ندارند

 ! امروز اگر نیروهای ِ ناتو وارد خاک سوریه شوندبه هر بهانه ای یعنی

 با ما وارد جنگ مستقیم شده اند ، شما این را میخواهید ؟؟ 

التماستان میکنم بروید ببینید ائمه ما چند صد سال پیش

 چطوری مسائل امروز شام (سوریه ) و اتحادش با ایران رو پیشبینی

 کرده بودند و خبر از ورود نیروهایِ روم ( اروپایی ها که امروز همان ناتو

 میباشد ) به سوریه را داده بودند و ایرانیان را از جنگ با

 رومیان با خبر کرده بودند و...و...و...و.... از گوگل استفاده

 کنین و مسائل آخرالزمان و سوریه رو ببینید)

یه روز امام (ره ) از منبر که اومد پایین بهش گفتن دیدین چطوری

 مردم شعار میدادن و حمایت میکردن؟؟ امام(ره) فرموندن : اگه همه ی

 این افراد میگفتند مرگ بر خمینی ، من حرفم رو میزدم !!

آری... مساله شخصیت فرد نیست ، مساله حقیست که فدایِ 

شخصیت ها می شود !

امیرالمومنین در خطبه ۲۷ نهج البلاغه می فرمایند: آگاه باشید من 

شب و روز،پنهان و آشكارا شما را به مبارزه این جمعیت

 (معاویه‏و پیروانش)دعوت كردم و گفتم پیش از آنكه با شما بجنگند

 با آنان نبرد كنید. به خدا قسم هیچ ملّتى در خانه اش مورد حمله

 قرار نگرفت مگر اینكه ذلیل شد

حال که از شعار دادن خوشتون میاد منم با شعار تمومش کنم :

سوریه پاره ی تن من است، اصلا به قول حسین قدیانی ما از بشار

 حمایت میکنیم ، حرفی هست؟

هی نظام سلطه! مگر قبلا نگفته بودم حق وتو چیز خوبی نیست؟ 

تو باید فکر اینجایش را هم می کردی که روسیه بر وزن سوریه

 است! از هر ۴ نفر که در جهان به دنیا می آیند، یک نفر چینی است!

 آری! اسد به اصلاحات نیاز دارد. چفیه از کراوات بهتر است! پوتین

 از کفش نوک تیز! غاصبین قدس بدانند؛ هزینه مرحله انتقالی در

 سوریه، مرحله انتقالی در تل آویو است. من چه بدانم؟! شاید حاج

 قاسم هوس کرده باشد در اورشلیم نماز بخواند. کعبه عطر گلاب

 ما را می دهد؛ به زودی بیشتر! هی پترائوس! اینجا مردی هست

 که نامش «مهدی» است. موسای ما به نیل افتاده. بچرخ تا بچرخیم!

 مچ تو را می خوابانیم، و نسل نظام سلطه را به گور می بریم و روی

 سنگ قبرت می نویسیم: سیاه ترین شوالیه سیا! آن روز اسد 

اصلاحاتش را کرده است...

من سوت و کف نمیخواهم، مرا به خاطر تکه ای نان به فحش ببندید !!!!



نوع مطلب : خاطرات دانشجویی، تحلیل سیاسی و اخبار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی