تبلیغات
وبلاگ گروهی دانشجویان شهرستان لامرد - عجب سوتی دادیم!!!
 
وبلاگ گروهی دانشجویان شهرستان لامرد
اتاق فکر ِ دانشجویان !
درباره وبلاگ


فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا)
«به گونه ای هوس انگیز سخن نگویید تا بیمار دلی در شما طمع نکند، و به گونه ای شایسته و معمولی سخن بگویید.»

آیه قرآن ِ ... خوب ؟ فقط و فقط وفقط از بحث لهو بپرهیزید ... اینجایی ما انعطاف به خرج دادیم و از خواهران و برادران در کنار هم برای نویسندگی استفاده کردیم .

انشالله همه رعایت کنن که اگر احساس شود وبلاگ به سمت ِ لهو و بیهودگی میرود بدون شک وبلاگ تعطیل میشود .... پیشاپیش از اینکه قوانین رو رعایت میکنید ممنونم .

مدیر وبلاگ : ابوالفضل ابراهیمی
نظرسنجی
سلام ! وبلاگ چطور بود ؟





چند هفته پیش ما (دانشگاه پیام نور) توی گلزار شهدای گمنام مراسم دعای کمیل داشتیم و قرار بود واسه پذیرایی شربت درست کنیم.خلاصه من و خانم عطایی از آشپزخونه اونجا دو تا ظرف پیدا کردیم تا توش شربت درست کنیم با منبع آبی که دم در بود ظرفا رو شستیم بعد من یکم از آبشو چشیدم که ببینم شیرینه یا نه، چشیدم گفتم:حله،آب هم شیرینه!!!

ما هم سریع با یک حرکت انتحاری ظرف کوچیکه رو پر آب و شربت کردیم و ظرف بزرگه رو هم شربت ریخته بودیم،یه عالمه، تا شربتش حسابی خوشمزه بشه. ظرفو گرفته بودیم زیر شیر آب تا پر شه که یهو دیدیم از اون ور گلزار حاج آقا مهرآوران داد میزنه:نکن، نریز، اون آب سوره(شوره)

همه مردم برگشتن که ببینن چه خبره؟!! من و زهرا رو بگو می داشتیم می مردیم از خجالت!!

خلاصه حاج آقا اومدو حسابی غرولند می کرد واسه چی نپرسیدین یا نچشیدین که آبه شوره یا شیرین؟!!! ما هم در کمال...می گفتیم چرا شما به ما نگفتین آبه شوره شما که می دونستید ما می خوایم شربت درست کنیم! (البته اونوقت بود که من پی بردم زبونم خرابه)

دیگه مونده بودیم چیکار کنیم چیکار نکنیم،آبرومون هم رفته بود جلو ملت و هیچ کس جرات نمیکرد از شربتا بخوره.دیگه مجبور شدیم ظرف کوچیکه رو که خیلی هم توش شربت نبود (جلو همه) بیرون بریزیم، تا خیال ملت راحت بشه! ولی ظرف بزرگه رو بگو تا نصفه آب شور بود و پر از شربت ،دلمون هم نمیومد بریزیمش، دیگه یه خانمی دلش واسمون سوخت و رای قوت قلب دادن به ما تعریف می کردن که برای حسینیه محلشون هفت تا شیشه شربت ویمتو رو با نمک درست کرده بودن! بعد گفتن بیاین باقی ظرفو آب شیرین بریزینو شکرشو بیشتر کنید،عمراٌ که کسی بفهمه!

ما هم دلو زدیم به دریا همون کارو کردیم، تا میشد شربت و شکر ریختیم. ولی جای شما خالی عجب چیزی ازش دراومد خیلی خوشمزه شد!

بعد از مراسم بچه های دانشگاه جمع شدن تا وسایلو جمع جور کنیم، ازشون پرسیدیم که شربتا چطور بود خوب بود؟ همه گفتن بله دستتون درد نکنه عالی بود! ما هم که نخود تو دهنمون خیس نمی خوره،گفتیم:پس از این به بعد هر وقت خواستین شربت درست کنین نصفشو آب شور بریزین تا خوشمزه تر شه!حالا اگه آب شور در دسترس نبود دو قاشق نمک هم بریزید کفایت می کنه!

وقتی ماجرا رو تعریف کردیم همه پوکیدن از خنده،بعضیا هم گفتن اگه تا فردا مردن بدونید قضیه چیه!

خدارو شکر عمر همه به دنیا باقی بود و خون کسی نیفتاد گردنمون.



نوع مطلب : خاطرات دانشجویی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 6 خرداد 1391 03:29 ب.ظ
دانشجو جماعت هیچیش نمیشه ... خیالتون تخت ! با سیانور هم درست میکردی چیزیشون نمیشد .

به قول حسین : خسته نباشی !
جمعه 5 خرداد 1391 09:42 ب.ظ
خسته نباشید
جمعه 5 خرداد 1391 02:37 ب.ظ
e e e 2khtar vase chi aberomono bordi?!!! onam inja khob mizashti to webe khodet...
haghighatan k nokhodam to dahanet khis nemikhoreha.;
فاطمه قاسمیشریک جرم می خواستم پای تو هم کشیدم وسط. در مورد نخود هم که ماشاا... خودت...
جمعه 5 خرداد 1391 11:46 ق.ظ
ههههههههههههه . عجب سوتی !!
هم رشته ای ما همه یه پا نابغه ان .بابا ایول .
فاطمه قاسمیدست شما درد نکنه لطف داری...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی