تبلیغات
وبلاگ گروهی دانشجویان شهرستان لامرد - علی (ع) نمونه دیگر نداشت ...
 
وبلاگ گروهی دانشجویان شهرستان لامرد
اتاق فکر ِ دانشجویان !
درباره وبلاگ


فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا)
«به گونه ای هوس انگیز سخن نگویید تا بیمار دلی در شما طمع نکند، و به گونه ای شایسته و معمولی سخن بگویید.»

آیه قرآن ِ ... خوب ؟ فقط و فقط وفقط از بحث لهو بپرهیزید ... اینجایی ما انعطاف به خرج دادیم و از خواهران و برادران در کنار هم برای نویسندگی استفاده کردیم .

انشالله همه رعایت کنن که اگر احساس شود وبلاگ به سمت ِ لهو و بیهودگی میرود بدون شک وبلاگ تعطیل میشود .... پیشاپیش از اینکه قوانین رو رعایت میکنید ممنونم .

مدیر وبلاگ : ابوالفضل ابراهیمی
نظرسنجی
سلام ! وبلاگ چطور بود ؟





چند برش از زندگی مولاعلی (ع) ...

پیامبر دست هایش را برد بالا و دعا کرد : «خدایا هر کس علی را دوست دارد، دوستش داشته باش ؛ هر که با او دشمن است، تو هم دشمنش باش ... » .

پیامبر دو انگشت سبابه اش را چسباند به هم و گفت : «درست مثل این دو انگشت، کتاب خدا و اهل بیت من هم از هم جدا نمی شوند تا کنار حوض کوثر » .

گفت : «اگر با این دو تا باشید ، گمراه نمی شوید » .

پیامبر دست علی را برد بالا تا جایی که زیر بغل هایش دیده می شد، آنگاه گفت : «اگر با این دو تا باشید گمراه نمی شوید .» این ها را که گفت، نشست توی چادرش، علی هم مقابلش . آن وقت گفت مردم گروه گروه بیایند و بیعت کنند . با علی دست بدهند و این مقام را به او تبریک بگویند . پیامبر فرمود علی را با لقب امیرالمومنین خطاب کنند .


 گفتند : «خلیفه نباید جوان باشد . علی جوان است . » بعد دیدند دلیل محکمی نیست .

گفتند : «علی زیاد می خندد ، زیاد شوخی می کند، مردی باید خلیفه بشود که عبوس باشد، مردم از او بترسند و حساب ببرند .»

همین هم شد .


 «این تعمیری نیست، تعویضی است. » این را کفاش می گفت که انبوه وصله های روی هم نشسته را می دید، و اینکه برای حضور یک وصله ی تازه ، جایی نمی دید.

خودش کفش را دست گرفت و شروع کرد به بستن زخم های دهان باز کرده .

زل زده بودیم به کارش . نگاه های سنگین و معنادارمان را خواند.

پرسید : این کفش ها چقدر می ارزد؟

-تقریبا هیچ ! ارزشی ندارد .


 حکومت بر شما همین قدر برایم ارزش دارد و حتی کمتر . مگر اینکه بتوانم با آن، عدالت را جاری کنم.

قصاب گفت : «این گوشت خوب است، بیا بخر.»

گفت: «الان پول ندارم» .

قصاب گفت: «نسیه می دهم، صبر می کنم پولش را بیاوری ».

گفت: «به جای آنکه تو صبر کنی برای گرفتن پولت ، من صبر می کنم برای خوردن گوشت . این طوری بهتر است ».


 شوهرش سرباز امیرالمومنین بود . علی بن ابیطالب فرستاده بودش به یکی از مرزها که آنجا کشته شد . حالا زن مانده بود و چند طفل خردسال.

زن راه می رفت و امیرالمومنین را نفرین می کرد. او ولی برای بچه های آن زن نان می پخت . گرمای آتش صورتش را سرخ کرده بود. نان را به تنور می چسباند، می گفت: «بچش! این سزای کسی است که در کار یتیمان کوتاهی کند. »

زن همسایه آمده بود به آنها سر بزند که امیر مومنان را دید و شناخت. از زن پرسید: «وای به حالت! چه کسی را آورده ای کمکت کند؟ این که علی بن ابیطالب است.»

زن آمده بود جلو، اشک می ریخت و معذرت خواهی می کرد. علی اما می گفت: «من معذرت می خواهم، اگر در کارت کوتاهی کردم.»


باید درد داشت و داشت، اما خرسند بود. می رفت و می خواند؛ مدح علی (ع) را می گفت.

پرسیدم: چه کسی این انگشتان را جدا کرده است؟

- این نشان عدالت علی است که با خود می کَشم. شاه ولایت، امیر مومنان، پیشوای پارسایان، مولای من و همه مردم، وصی رسول آخرالزمان، علی بن ابیطالب آن را بُریده است.

- دستت را بریده، هنوز زبان به ثنا و ستایش او داری؟!

- چرا نگویم؟! دزدی کردم، سزایش همین است.

در محضر مولایم علی (ع) قصه ی شیفتگی دزد و مدحش را گفتم . فرمود:

ما را دوستانی است که اگر تکه تکه شان کنیم جز دوستی برما نیفزایند و دشمنانی که اگر عسل در کامشان کنیم، جز دشمنی انبار نکرده ایم . 


                                           مَن کُنتُ مَولاه فَهذا عَلِیّ مَولاه 
 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 21 مرداد 1396 12:47 ق.ظ
Hey I am so happy I found your webpage, I really found
you by accident, while I was looking on Aol for
something else, Nonetheless I am here now and would just
like to say cheers for a marvelous post and a all round interesting blog (I also love the
theme/design), I don't have time to go through it all at the moment but I have book-marked it and also added in your
RSS feeds, so when I have time I will be back to read a great
deal more, Please do keep up the great work.
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:27 ق.ظ
Greetings! Quick question that's totally off topic. Do you know how
to make your site mobile friendly? My website looks weird when browsing from my iphone 4.
I'm trying to find a theme or plugin that might be able to resolve this issue.
If you have any suggestions, please share. Thank you!
شنبه 31 تیر 1396 07:46 ب.ظ
I've been browsing online more than 3 hours today, yet I never found
any interesting article like yours. It's pretty worth enough for me.
In my opinion, if all webmasters and bloggers made good content as you did,
the web will be much more useful than ever before.
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 04:45 ب.ظ
My partner and I stumbled over here coming from a
different website and thought I may as well check things out.

I like what I see so i am just following you. Look forward to looking
over your web page again.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی